: مراد از امروز در آیهی شریفه روز هجدهم ذی حجّه یعنی غدیر خم است. نزول آیهی شریفه در روز غدیر خم پس از معرّفی و اعلام ولایت امیر مؤمنان (علیه السّلام) در روایات مختلف شیعه و سنّی آمده است.[۲] بنابراین از نظر تاریخی و شأن نزول آیه ارتباط آن با امامت و ولایت حضرت علی (علیه السّلام) روشن است. به ویژه آنکه پس از نزول این آیه پیامبر فرمودند: «الله اکبر! بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی بعد از من»
در میان تمام فرمانهای الهی هیچ دستوری مانند مسئلهی خاندان پیامبر و امامت امیر مؤمنان از جهت اجرایی کم شانس نبود زیرا به جهت تعصّبات حاکم بر جامعهی آن عصر آمادگی پذیرش این مسئله وجود نداشت. امکان تمرّد از دستور حضرت وجود داشت. با اینکه به پیامبر اکرم دستوراتی دربارهی امیر مؤمنان میرسید حضرت همواره نگران بودند منافقینی که قرآن پیوسته از خطر آنها یاد میکند به بهانهی سپردن منصبها و امتیازات ویژه به خویشاوندان به تبلیغات منفی بپردازند
واژهی ولایت در معانی مختلفی چون مالک، آزاد کننده، نزدیک، همسایه، یاور، اولی و سزاوارتر به کاری و… به کار رفته است. لیکن لغتشناسان و فرهنگنامهها عمدتاً کلمهی ولایت و مشتقّات آن مانند مولی و ولی را به معنای سرپرستی، عهدهداری امور، سلطه، استیلا، رهبری و زمامداری معنا کردهاند.
شهاب الدّین همدانی از عمر بن الخطاب چنین نقل کرده است: «پیامبر (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) علی (علیه السّلام) را به عنوان پیشوا نصب نموده و سپس فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ …»؛ «خدایا تو گواه من بر آنان هستی». عمر گفت: «ای رسول خدا! جوانی خوش سیما و نیک بوی در کنار من گفت: ای عمر! همانا پیامبر پیمانی بست که آن را نقض نمیکند جز کسی که مناق باشد». آنگاه پیامبر (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) دست مرا گرفت و فرمود: «ای عمر! او جبرییل بود، نه انسان. او میخواست آنچه را که دربارهی علی (علیه السّلام) به شما گفتم تأکید کند»
فارغ از اینکه وظیفهی مردم چه بوده است؛ با بررسی اوضاع اجتماعی تا حدّی طبیعی مینماید که در این زمان شاهد اعتراض عموم مردم و استدلال آنها به این حادثهی مهمّ تاریخی نباشیم؛ زیرا آنان با توجّه به زمینههای قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن میدانستند.
پیامبر(ص) در بخشی از این حدیث فرمود: «لَنْ یَفْتَرِقَا»؛ این دو (قرآن و عترت) هرگز از هم جدا نمیشوند و طبیعتاً معنایش آن خواهد بود که تا هر زمانی که قرآن وجود دارد، باید امام زندهای از عترت پیامبر(ص) نیز وجود داشته باشد تا آن دو از هم جدا نباشند.
تا کنون در تاریخ چنین موردی را نیافته ایم که حکمی در زمان یک امام و در شرایط عادی، حلال بوده و - در همان شرایط - در زمان امامی دیگر حرام شده باشد، و یا حکم حرامی به حلال تغییر یافته باشد.[1] بلکه امکان این مساله با وجود روایت «حلال محمد حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة»، بسیار بعید و حتی محال به نظر میرسد. چه اینکه امامان معصوم علیهم السلام جانشینان به حق رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ادامه دهنده راه و مسیر آن بزرگوار بوده و هستند
مجموعه این روایات نشانگر آن است که حضرت مهدی(عج) به «ذی طوی» رفت و آمد داشته و در آستانه ظهور، در این منطقه حضور مییابد که شاید حضور ابتداییشان مخفیانه بوده و سپس با گردهم آمدن یارانش به سمت مسجد الحرام روانه خواهند شد. البته تمام اینها بدان معنا نیست که آنحضرت، اکنون نیز در آن منطقه حضور دائمی داشته و مخفیگاه ایشان نیز تنها در آنجا باشند.
امید آن است که حقجویان و بصیرت طلبان با مطالعه این کتاب و کتابهایی از این قبیل، بر توانایی علمی خویش در مقابله با شبهات و اعتلا بخشیدن به مقام والای فرقة حقۀ شیعه بپردازند؛ زیرا پیروان ابنتیمیه هر لحظه بر تلاش خویش میافزایند و هر قدم عقبنشینی علما و فضلای شیعه به مثابه یک قدم پیشروی آنان است. به امید روزی که پرچم ولایت امیرالمؤمنین علی7بر بلندای زمین خاکی بر افراشته گردد.
همه شیعیان و گروهی از اهل سنت - با استناد به دلایل نقلی - بر آنند که پدر و مادر و اجداد هیچیک از پیامبران مشرک و بتپرست نبوده، بلکه همه آنان موحد و خداپرست بودند.