پروندههای علمی امامت | شماره سوم
برائت؛ بازتاب قهریِ ولایت یا رکنی مستقل و ستیزهجو؟
طرح مسئله: پروندههای علمی امامت با هدف بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون مسائل بنیادین امامتپژوهی، مسائل اختلافی را در معرض مطالعه و داوری محققان قرار میدهد. در این شماره، مناقشه مهم «معنا و گستره برائت و نسبت آن با مسئله ولایت» به بحث گذاشته شده است.
آیا برائت پیش از آنکه اظهار و پرخاشگری باشد، به معنای ظهور زیست ولایی و جذب فطرتهاست؟ یا اینکه تقلیل برائت به «اخلاقگرایی»، تضعیف بُعد سلبی دین بوده و برائت رکنی مستقل برای مرزبندی شفاف اعتقادی است؟
در این پرونده، دو دیدگاه متفاوت پیرامون مفهوم برائت بدون هیچگونه سوگیری جهت داوری علمی نخبگان ارائه میشود.
بخش اول | دیدگاه نخست
برائت به مثابه ظهور ولایت در زیستِ پاک
| تیغ و آینه: خوانشی نو از برائت و ولایت
گفتگوی او و فرد کناری فرد کناری: (با نگاهی مرموز از بالای لبهی عینکش به او خیره میشود و گوشه لبش به لبخندی کنایهآمیز کش میآید) ببین، داری سر من را شیره میمالی! حرف دلت را بزن. این یک مسئله کلی و به قول خودت «کبروی» بود که گفتی و من هم قبول کردم. حالا بگو دقیقاً چه موضوعی ذهنت را مشغول کرده که به این مقدمهچینی رسیدی؟ او: (با جدیتی که نشان از یک تأمل طولانی دارد، کمی به جلو متمایل میشود) به نظر من، با نگاهی که به منظومهی دین دارم، اگر صرفنظر از شروح و تفاسیر بسیاری از علما، با یک نگاه اجتهادی به این منظومه و بهویژه به مفهوم «برائت» در قرآن نگاه کنیم، به یک حقیقت متفاوت میرسیم. برائت بیش از آنکه به معنای «اظهارِ» یک چیزی باشد، به معنای «ظهورِ» یک امر است. یعنی برائت باید در بُعد زیستی و تمام ابعاد زندگی انسان ظهور پیدا کند. (دستش را به نشانه تاکید حرکت میدهد) ببین، برائت در واقع روی دیگر سکهی «ولایت» است. ما در قرآن مفهوم ولایت را داریم که اساساً زندگیساز است؛ مفهومی که منطقِ یک زیستِ عادلانه، پارسایانه و پاک را ترسیم میکند. در این هندسه، برائت یعنی تو مرزِ این زندگیِ ولایی را با دنیای ظلم و شرک و باطل درنیامیزی. اصل برائت در قرآن این است! حالا اینکه این معنای اصیل، در مناسبات و روابط بین دو مذهب اسلامی چگونه باید فهم و اجرا شود، مسألهای است که بعداً مفصل با هم دربارهاش حرف میزنیم. فرد کناری: (با چشمهایی که حالا از تعجب کمی گشاد شدهاند و چهرهای که در آن شک و تردید موج میزند، خودش را روی نیمکت عقب میکشد. دستش را به نشانه توقف بالا میآورد) دست از سر عقاید ما بردار! به همین یک دانه «برائت» ما دیگر کار نداشته باش. تو داری برای من و عقایدی که سالها با آنها بزرگ شدهام دردسر درست میکنی. او: (با لبخندی که نشان از رضایتی عمیق دارد، به پشتی نیمکت تکیه میدهد و نگاهش را با آرامش به چشمهای فرد کناری میدوزد) ظاهراً دقیقاً به همان نقطهای رسیدی که میخواستم؛ حرفم را خوب گرفتی. او: (با لحنی آرامتر اما نافذتر ادامه میدهد و دستهایش را روی زانوهایش میتند) ببین، برائت در هر مذهبی، در نهایت به معنای انتخاب یک سبکِ زیستن است؛ سبکی که در آن رگوریشهها، رفتارها و تعاملات تو تحتتأثیر انحرافات و گمراهیها قرار نگیرد. یعنی داشتنِ یک زندگیِ پاک، مرتبط و کاملاً منسجم با ارزشهای اصیلی که به آنها باور داری. فرد کناری: (با تعجب فراوان و چشمانی که از حیرت گرد شدهاند، کمی به سمت او میچرخد و با لحنی نگران میگوید) تو وزن برائت را خیلی کم کردی! و من راستش از این بابت نگران هستم. من همیشه فکر میکردم که با صد بار لعن فرستادن به این و آن، میتوان مشکلات زندگی را حل کرد. من برائت را اینگونه میفهمیدم؛ یک راه میانبر و تضمینی. او: (با لبخندی روشن و تکان دادن سر به نشانه تأیید کامل) بله، دقیقاً همین را میخواهم بگویم. او: (با لحنی دلسوزانه و نگاهی که حالا رنگی از دغدغهمندی به خود گرفته است) ببین، این مدل برائتی که تو در ذهن داری و تا امروز به آن عمل کردهای، در واقع باعث توقفِ خط هدایت میشود. چون هیچ انسان منحرفی، وقتی مورد توهین و ناسزا قرار میگیرد—و بهویژه وقتی میبیند به مقدساتش توهین شده—کوچکترین میلی به هدایت پیدا نمیکند. طبیعت انسان اینگونه نیست که با تحقیر شدن، به سمت حقیقت جذب شود. فرد کناری: (در حالی که دستش را به آرامی روی پیشانیاش میکشد و نگاهش پر از ابهام، تحیر و نوعی سرگشتگی است، مکث طولانی میکند. صدایش حالا شبیه به یک زمزمهی عمیق و متفکرانه است) صرفنظر از اینکه این حرفهایی که میزنی درست است یا نیست… و شاید هنوز خیلی زود باشد که من بتوانم آنها را به همین راحتی بپذیرم و هضم کنم… اما یک چیزی را اقرار میکنم؛ تو داری از یک عالمِ کاملاً متفاوت از رفتار و باور حرف میزنی. (نگاهش را از زمین میگیرد و با چشمانی که حالا برقِ یک بیداریِ دلهرهآور در آنهاست، به او خیره میشود) اگر حرف تو درست باشد… من باید یک بازنگری ریشهای در فهم خودم از ولایت و برائت بکنم. این فقط یک تغییرِ نظرِ ساده نیست؛ اگر حق با تو باشد، من باید سبکِ زیستن و تمامِ مدلِ زندگیام را دوباره از نو بسازم. این واقعاً تکاندهنده است. او: (با آرامشی که نشان میدهد این میزان از تحیر برایش کاملاً پیشبینیشده و طبیعی است، طوری که انگار سخن جدید یا عجیبی نشنیده، سرش را به نرمی تکان میدهد) ببین، تو خودت اهل قرآن و حدیثی. تو خودت اهل علم هستی و اینها را بارها خواندهای. میدانی که از امام رضا (ع) سخن بسیار نورانی و عمیقی نقل شده است که فرمودند: «اگر مردم بدانند چه زیباییهایی در سخن ما—و در بسط آن: در سبک فهم و باور و رفتار ما—وجود دارد، حتماً از ما پیروی میکنند.» فرد کناری: (که حالا بسیار نرمتر شده و علائمی از پذیرش و آرامش را در چهره و زبان بدنش بروز میدهد، نفس عمیقی میکشد. شانههایش که تا پیش از این منقبض بودند، رها میشوند و با صدایی که حالا رنگی از صمیمیت و تفکر دارد میگوید) فرد کناری: (با چهرهای که نشان از یک درگیری عمیق فکری دارد، کمی به جلو خم میشود و با لحنی جدیتر میگوید) اما من هنوز یک مشکل اساسی با این تفسیر دارم. علیرغم اینکه با تمام وجود قبول دارم این نگاه به فطرت، عقل و مقاصد عالیه تشیع و ولایت بسیار نزدیکتر است، اما چالشی که در ذهنم جرقه زد این است: وقتی تو از این لطافت و زیباییِ زیستِ ولایی میگفتی، من به یاد حضرت ابراهیم افتادم. او صراحتاً خطاب به مخالفانش گفت که من از چیزی که میپرستید برائت میجویم و حتی از کلمه تندی مثل «اُف بر شما و بر آنچه میپرستید» استفاده کرد. (دستش را به نشانه تأکید تکان میدهد) یا وقتی به سوره برائت (همان سوره توبه) نگاه میکنیم، پیامبر خدا در آغاز سوره رسماً از مشرکان اعلام برائت میکند و ادبیات این سوره نسبت به آنها، ادبیات قتال، شمشیر و جنگ است. یعنی برائت در درونِ خودش آمادگی برای جنگیدن و قتال را هم دارد. این ادبیاتِ تند و قاطعِ قرآنی، با آن چیزی که تو از برائت به عنوان «تبلور زیبایی و جذب» میگویی، به نظر من تفاوتهای آشکاری دارد. دوست دارم بشنوم که تو این تعارض را چطور توضیح و تفسیر میکنی؟
|
بخش دوم | دیدگاه دوم
برائت، رکنی مستقل و شرط تحقق ایمان؛ نقد نظریه تقلیلگرایانه
| برخی برائت را امری قلبی دانسته و معتقدند با کثرت ولایت در قلب برائت به خودی خود ایجاد شده و با برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام آنان از راه هدایت دور شده و امکان هدایت آنان نخواهد بود، در صورتیکه اهل بیت علیهم السلام به دنبال هدایت مخالفین هستند و از سوی دیگر سب و لعن باعث ایجاد تنفر خواهد شد.
باید در جواب آنان گفت: برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام یکی از مفاهیم بنیادین در فرهنگ شیعی است که به صورت مکرر در متون حدیثی و تاریخی اسلام بازتاب یافته است. این مقوله نه تنها ریشه در تعالیم قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارد، بلکه در اندیشه امامان معصوم علیهم السلام و سنت عملی ایشان نیز جایگاهی راهبردی و کاربردی داشته است. تحلیل ژرفای پیام های هشداردهنده و اعلام برائت اهل بیت نسبت به دشمنان، نشان دهنده دغدغه عمیق این خاندان نسبت به سلامت عقیدتی و اجتماعی امت اسلامی است؛ چرا که تبیین مرز میان حق و باطل و جداسازی جریانهای انحرافی، بستر مناسب برای تحقق هدایت جامعه و پیشگیری از گسترش فساد و ستم را فراهم میکند. کلمه «برائت» که از ریشه «ب-ر-ء» در زبان عربی، دو معنای اصلی دارد. معنی نخست به مفهوم «آفرینش» و «خلق» بازمیگردد (ابن فارس، ۱۳۶۳: ۱/۲۳۶)؛ اما معنای دوم که در فضای دینی و تفسیری اهمیت بیشتری دارد، به مفهوم «جدایی کامل» و «بیزاری» از چیزی است که فرد به آن ناخوشایند بوده یا آن را ناپسند میداند مانند «برئت من المرض» به معنای بهبودی از بیماری (ابن منظور، ۱۴۱۴: ۱/ ۳۱) این معنا نمایانگر آزاد شدن و رهایی از هرگونه ارتباط یا وابستگی با چیزی است که موجب آزار یا کراهت است. در قرآن کریم هم این مفهوم با وضوح دیده میشود؛ به عنوان نمونه در آیه ﴿إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ﴾ (زخرف: ۲۶) که اعلام برائت اعتقادی و کناره گیری از پرستش موجودات غیرخداوند است. مفهوم برائت دارای معیار و مناط کلی است و در بیان دشمنی و بیزاری کامل از طرف مقابل استفاده می شود؛ این دشمنی و عداوت تحت عناوینی همچون کفر، الحاد، نفاق، انکار نبوت و امامت قرار میگیرد. برائت، قالبها و شیوههایی دارد که منحصر در لعن و سب نیست و شامل رفتار های دیگری نیز میشود. قرآن کریم، حضرت ابراهیم علیهالسلام و کسانی که همراه ایشان بودند را الگوی خوبی برای مسلمانان میداند چرا که آنها از کسانی که خدا را نمیپرستیدند، برائت داشتند. (ممتحنه: ۴) به همین دلیل وقتی برای حضرت مسجل شد که عمویش آزر به خدا ایمان ندارد از وی برائت جست. (توبه: ۱۱۴) همچنین قرآن کریم می فرماید: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» (مجادله: ۲۲) طبق این آیه شریفه باید از کسانی که دشمن توحید و نبوت هستند، برائت جست. در بسیاری از روایات، انکار ولایت امیرالمومنین علیهالسلام مساوی با انکار خداوند قلمداد شده است. (رک: صفار قمی، ۱۴۰۴: ۳۵۸؛ فرات کوفی، ۱۴۱۰: ۷۴؛ کلینی، ۱۴۰۷: ۱/ ۱۸۱). علامه محمد باقر مجلسی (ره) این روایات را که حدود ۵۰۰ روایت است از کتب متقدم شیعی جمع آوری کرده و تحت عنوان «أبواب ولايتهم و حبهم و بغضهم صلوات الله عليهم» آورده است. (علامه مجلسی، ۱۴۰۳: ۲۷/ ۵۱) بنابراین نبوت و امامت در راستای توحید بوده و طبق آیات و روایات باید از دشمنان آنها برائت جست. در پایان باید گفت از منظر آموزه های اسلامی، «برائت» به عنوان حرکتی آگاهانه و جدی در اعلام جدایی عقیدتی، اخلاقی و اجتماعی از دشمنان خدا و مخالفان دین شناخته شده است؛ این جدایی فراتر از یک اظهار نظر زبانی بوده و حامل پیام های راهبردی برای صیانت از ایمان است. به عبارت دیگر، «برائت» مفهومی عمیق و کلان است که نشان دهنده تصمیمی آگاهانه برای دوری گزیدن همراه با نفرت و انزجار از دشمنان و مخالفان دین است، به گونه ای که تلاش دارد هم انسجام و اتحاد در جامعه مؤمنان را حفظ کند و هم خطوط واضحی میان حق و باطل، دوستی و دشمنی بکشد. با در نظر گرفتن نوشته بالا در نقد تفکری که می گوید برائت باید قلبی باشد و با کثرت ولایت در قلب برائت به خودی خود ایجاد خواهد شد و با برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام آنان از راه هدایت دور شده و هدایت نمی گردند باید گفت. الف- رویکرد تقلیل گرایانه متن، اندیشه اصیل امامیه درباره برائت را صرفاً معادل «فحاشی، توهین، لعن علنی و حرکات سطحی نمایشی» فرض کرده تا بتواند به راحتی آن را نقد کند. در حالی که بر اساس تراث شیعه برائت در منظومه متقدم شیعه، در درجه اول یک «جهتگیری قطعی قلبی» (البغض فی الله)، «مرزبندی شفاف اعتقادی» و «سلب مشروعیت از غاصبان و بدعتگذاران» است. ب) تضعیف بُعد سلبی دین در متن گفتگو ادعا میشود که: «اصالت با تولّی است و برائت بهخودیخود در زندگی ولایی ظهور پیدا میکند». این ادعا از منظر هندسه آیات قرآن با چالش روبروست: در منطق قرآن، نفی طاغوت مقدمه و شرط لازم برای تحقق ایمان است: «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ» (بقره: ۲۵۶). کلمه توحید نیز با نفی آغاز میشود (لا إله) و سپس به اثبات میرسد (إلا الله). بنابراین، برائت صرفاً یک پیامد فرعیِ تولّی نیست، بلکه رکنی مستقل و پیشنیازِ تثبیتِ ولایت است. ذوب کردن کامل برائت در تولّی، ظرفیت سلبی و ظلمستیزانه تشیع را تضعیف میکند. ج) خطر نسبیگرایی و اباحهگری معرفتی نویسنده تأکید دارد که برائت نباید به مرزبندیها و مقدسات دیگران آسیبی بزند و دغدغه فرد نباید درگیری با اهل باطل باشد. پیامد ناخواسته این نگاه در مقام عمل این است که: تبیین انحرافات تاریخی و عقیدتی تعطیل شود؛ زیرا هرگونه نقد تاریخی بر جریان سقیفه یا عملکرد غاصبان، ممکن است از سوی دیگران «توهین به مقدسات» تلقی شود. برائتِ عینی و معرفتی به یک «اخلاقگرایی انتزاعی و بیطرف» تبدیل شود که توانایی مرزبندی هویتی با انحرافات فکری زمانه را ندارد. د) مخالفت با سیره اهل بیت علیهم السلام
|
شما کدام استدلال را قویتر میدانید؟
این پرونده با هدف آشنایی مخاطبان با دو تقریر متفاوت از مسئله منتشر شده است. مطالعه متن کامل هر دو دیدگاه میتواند زمینهای برای بررسی دقیقتر مسئله فراهم کند.






















































































































































































































































































































ثبت دیدگاه