حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۱۴ آذر , ۱۴۰۱ 12 جماد أول 1444 Monday, 5 December , 2022 ساعت ×
آيا نص بر خلافت علی (علیه السلام) از افزوده های بدعت‌گزاران است؟
۱۲ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۳:۰۷
شناسه : 2574
بازدید 30
پ
پ

پرسش:

آيا نص بر خلافت علی (علیه السلام) از افزوده های بدعت‌گزاران است؟

ابن عثیمین در مورد واقعه‌ی غدیر که روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجری رخ داد، مدعی شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز تنها به پیروی کتاب خدا و اهل بیت خودش سفارش کرده و ادعای تصریح به خلافت علی(علیه السلام) از افزوده‌های اهل بدعت است؛ چنانکه می‌نویسد: «خطب فيه النبي- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- في ‌غدير ‌خم مرجعه من حجة الوداع أوصى فيها باتباع كتاب الله وبأهل بيته ” .. فزاد فيه بعض أهل الأهواء وزعموا أن النبي- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- عهد إلى علي بالخلافة بالنص الجلي[۱]» پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز هیجدهم ذی الحجه، در بازگشت از حجة الوداع، در «غدیر خم» خطبه خواند و در آن به پیروی از کتاب خدا و اهل بیتش سفارش کرد … بعضی از هواپرستان اضافه کرده اند و گمان برده اند که در آن خطبه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر خلافت علی (علیه السلام) تصریح کرده است.

محمد بن صالح بن محمد العثيمين، مجموع فتاوى ورسائل،  دار الوطن – دار الثريا، ١٤١٣ هـ، ج۷، ص۲۰۴٫

 

پاسخ

در این که منظور ابن عثیمین از این سخن چیست؟ دو احتمال وجود دارد: احتمال اول این است که پیامبر (ص) در روز غدیر فقط حدیث ثقلین را بیان کرده و حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را اصلا ایراد نکرده است. احتمال دوم این است که که این حدیث را ایراد کرده؛ اما دلالت آن بر نصب علی (ع) بر امامت صریح نیست. اگر احتمال اول منظور او باشد، طبق آنچه که برخی از محققان تصریح کرده‌اند، حدود ۱۱۰ صحابی؛ همانند ابو هریره، ابو لیلی انصاری، جابر بن عبد الله انصاری و … حدیث غدیر را گزارش کرده اند[۱]. از بین مورخان سنی مذهب حدود ۲۴ مورخ؛ همانند بلاذری در انساب الاشراف، ابن قتیبه در المعارف و الإمامة و السیاسة، ابن عبد البر در الاستیعاب و … واقعه‌ی غدیر را در کتب شان ثبت کرده اند.[۲] حدود ۲۷ محدث از محدثان اهل سنت؛ همانند شافعی، احمد بن حنبل، ابن ماجه، ترمذی، نسائی، ابو یعلی و … به ذکر حدیث غدیر که نمونه‌هایی از آن در ادامه خواهد آمد، پرداخته اند[۳]. در بین مفسران سر شناس اهل سنت حدود ۱۴ مفسر؛ همانند ابن جریر طبری در جامع البیان، ثعلبی در الکشف و البیان، ابن کثیر در التفسیر القرآن العظیم و … حدیث غدیر را در تفاسیر شان نقل کرده اند[۴]. از بین متکلمان اهل سنت حدود یازده متکلم؛ همانند قاضی ابو بکر باقلانی در التمهید، قاضی عبد الرحمن ایجی در المواقف، شریف جرجانی در شرح المواقف و … در بحث امامت متعرض حدیث غدیر شده اند[۵]. از بین لغویان، لغت دانانی همانند ابن درید در جمهرة اللغة، ابن اثیر در النهایة، زبیدی در تاج العروس و … ذیل واژه‌های «ولی»، «مولی»، «غدیر» و «خم» به حدیث غدیر اشاره کردند[۶]. آیا این شخصیت‌هایی که از باب نمونه به آن اشاره شد، همه اهل هوا و هوس بوده اند که به طور مستقل یا در کنار نقل حدیث ثقلین، حدیث غدیر را هم نقل کرده اند؟

در ذیل برخی از نقل های مربوط به قضیه‌ی غدیر را به عنوان نمونه می‌آوریم:

۱- در سنن ابن ماجه از براء بن عازب چنین نقل شده: « عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ، قَالَ: أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ‌فِي ‌حَجَّتِهِ ‌الَّتِي ‌حَجَّ، فَنَزَلَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ، فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «فَهَذَا وَلِيُّ مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ[۷]» در سفر بازگشت پیامبر (ص) از حجش ما با او بازگشتیم، در جایی از مسیر فرود آمد و دستور به نماز جماعت داد، سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خود شان نیستم؟ اصحاب گفتند هستی. دو باره این سؤال را تکرار کرد و همان پاسخ را شنید. بعد فرمود: پس این علی (ع) سرپرست کسی است که من سرپرست او هستم، خدایا دوست بدار کسی را که علی (ع) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی ورزد.

۲- ابن عساکر در تاریخ دمشق این گونه گزارش کرده: « عن البراء بن عازب قال خرجنا مع رسول الله (صلى الله عليه وسلم) حتى نزلنا غدير خم بعث مناديا ينادي فلما اجتمعنا قال ألست أولى بكم من أنفسكم قلنا بلى يا رسول الله قال ألست أولى بكم من أمهاتكم قلنا بلى يا رسول الله قال ألست أولى بكم من ابائكم قلنا بلى يا رسول الله قال ألست أولى بكم ألست ألست ألست قلنا بلى يا رسول الله قال فمن كنت مولاه فإن عليا بعدي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقال عمر بن الخطاب هنيئا لك يا ابن أبي طالب ‌أصبحت ‌اليوم ‌ولي ‌كل مؤمن[۸]» ما با پیامبر (ص) خارج شدیم تا این که در غدیر خم فرود آمدیم، منادی ندا داد و هنگامی که جمع شدیم، پیامبر (ص) فرمود: آیا من سزاوارتر نسبت به شما نیستم؟ گفتیم هستی ای رسول خدا (ص). دو باره پرسید که نسبت به پدران و مادران هم چنین نیستم؟ گفتیم چرا هستی. فرمود: کسی که من سرپرست او هستم، بعد از من علی (ع) سرپرست اوست. خدایا دوست بدار کسی را که را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی (ع) را دشمن بدارد. سپس عمر بن خطاب گفت گورایت باد ای پسر ابو طالب، امروز شما سرپرست هر مؤمنی گردیدی.

۳- طبراني در معجم كبير آورده: « عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، قَالَ: لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَنَزَلَ غَدِيرَ خُمٍّ، أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْتُ، ثُمَّ قَامَ فَقَالَ: «كَأَنِّي قَدْ دُعِيتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ‌الثَّقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، كِتَابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا؟ فَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ اللهَ مَوْلَاي، وَأَنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ» ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَقَالَ: «‌مَنْ ‌كُنْتُ ‌مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ» فَقُلْتُ لِزَيْدٍ: أَنْتَ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَقَالَ: «مَا كَانَ فِي الدَّوْحَاتِ أَحَدٌ إِلَّا قَدْ رَآهُ بِعَيْنَيْهِ وَسَمِعَهُ بِأُذُنَيْهِ[۹]» پيامبر (ص) هنگام بازگشت از حجة الوداع و رسيدن به غدیر، دستور به گردهمایی داد و فرمود: گویا وقت رفتنم از این دنیا نزدیک شده، من دو چیز گرانبهاء در میان شما بر جای می‌گذارم که یکی بزرگ تر از دیگری است، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم، حواس تان باشد که با آن دو چگونه برخورد می‌کنید. آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا این که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. سپس فرمود: خداوند سرپرست من است و من سرپرست تمام مؤمنان. بعد دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر کس من سرپرست او هستم، این علی سرپرست اوست. خدایا دوست بدار کسی را علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند. راوی از زید بن ارقم پرسید شما از پیامبر (ص) چنین چیزی را شنیدی؟ گفت: در آن اجتماع بزرگ کسی نبود که چنین چیزی را با گوش خود نشنیده باشد و با چشم خود ندیده باشد.

اگر منظور ابن عثیمین احتمال دوم باشد، پاسخ این است که واژه‌ی «مولی» مشترک معنوی بین معانی متعدد؛ از جمله«محبّ» و «سرپرست» می‌باشد که در مقام استعمال نیازمند قرینه است و قرائن متعددی بر اراده‌ی معنای دوم  وجود دارد، از جمله:

۱- اینکه فرمود «ألست أولى بكم من أنفسكم» چنانكه از ابن عساكر نقل شد، «اولي» در این آیه به معنای اولی در تصرف است و این قرینه می‌شود که مولی در جمله‌ی بعدی که متفرع بر آن شده، نیز به معنای اولویت در تصرف است.

 

۲-تبریک گویی صحابه از جمله عمر که در بالا نقل شد دلالت دارد بر این که مراد از مولی معنای دوم است؛ چون تبریک گویی با نصب یک فرد به مقامی تناسب دارد نه با بیان محبت.

 

این دو نمونه از قرائن صدر و ذیل به خوبی اثبات می‌کنند که منظور از «مولی» معنای دوم است نه معنای اول. علاوه بر این دو قرینه قرائن متصل و منفصل متعددی دیگری که به جهت رعایت اختصار از بازگو کردن آن صرف نظر می‌کنیم و خوانندگان عزیز را ارجاع می‌دهیم به منابعی مانند کتاب الغدیر علامه امینی( ج۱، صص: ۶۴۱ -۶۶۶) که بیست قرینه بر این معنا آورده است.

با توجه به این نمونه‌ها و گزارش مختصر از کیفیت روایت حدیث غدیر و ثبت و ضبط جریان غدیر توسط مورخان، محدثان، مفسران و … به این نتیجه می‌رسیم که ادعای زیادی بودن حدیث غدیر توسط پیروان هوا گزافه گویی و توهینی است به صحابه، مورخان، محدثان، مفسران و … اهل سنت که واقعه غدیر را گزارش کرده اند و تصریح نموده اند که پیامبر (ص) علی (ع) را به عنوان جانشین بعد از خود انتخاب کرد.

 

 

پینوشتها:

[۱].  ر.ک: امينى، عبدالحسين، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ۱۱جلد، مركز الغدير للدراسات الإسلامية – ايران – قم، چاپ: ۱، ۱۴۱۶ ه.ق، ج۱، ص۴۱ – ۱۴۴٫

[۲].  ر.ک: همان، ج۱، ص۲۶

[۳].  ر.ک: همان، ج۱، ص۲۷٫

[۴].  ر.ک: همان، ج۱، ص۲۸٫

[۵]. ر.ک: همان، ج۱، ص۲۹٫

[۶].  ر.ک: همان، ج۱، ص۳۰٫

[۷].  ابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء الكتب العربية – فيصل عيسى البابي الحلبي، بي‌تا، ج۱، ص۴۳٫

[۸].  أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (ت ٥٧١هـ)، تاريخ دمشق، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، ١٤١٥ هـ – ١٩٩٥ م، ج۴۲، ص۲۲۰٫

[۹] سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (ت ٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، مكتبة ابن تيمية – القاهرة، ١٤١٥ هـ – ١٩٩٤ م، ج۵، ص۱۶۶٫

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.