دوشنبه, ۲۸ اردیبهشت , ۱۴۰۵ Monday, 18 May , 2026 ساعت ×
پدیده جدید غلو
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۱
شناسه : 15726
0
یادداشت؛ چنان‌که اهل معرفت نیک می‌دانند، یکی از آفات دیرینه‌ی عرصه دیانت، پدیده‌ی غلو است؛ غالیانی که در هر عصری با چهره‌ای تازه پدید آمده‌اند و با افراط در مقام‌بخشی، حقیقت ناب دین را به گرداب انحراف کشانده‌اند.
منبع : بنیاد بین المللی امامت
پ
پ

«پدیده جدید غلو»

چنان‌که اهل معرفت نیک می‌دانند، یکی از آفات دیرینه‌ی عرصه دیانت، پدیده‌ی غلو است؛ غالیانی که در هر عصری با چهره‌ای تازه پدید آمده‌اند و با افراط در مقام‌بخشی، حقیقت ناب دین را به گرداب انحراف کشانده‌اند. روایات پیشوایان پاک‌نهاد به‌روشنی پرده از نادرستی این راه برمی‌دارد؛ چه آنکه غلو در حق اولیای الهی، خواه در حد الوهیت‌بخشی و جاودان‌پنداری، خواه در دام اباحه‌گری و دیگر لغزش‌ها، همواره گامی بیرون از جاده هدایت بوده است. همین آفت، اگر درباره‌ی انسان‌های عادی رخ دهد و آنان را در حد رفیع معصومان بنشاند، خطری دوچندان می‌آفریند.

در روزهای اخیر، سخن بسیار رفته است درباره‌ی جایگاه رهبری دینی و حدود و ثغور آن؛ و در میان این گفت‌وگوها، گاه سخنانی شتاب‌زده و نسنجیده نیز به گوش می‌رسد. اصل رهبری دین‌مدار، امری است که در مبانی فقهی بر آن سخن رفته و کسی را در آن تردید نیست؛ اما سخن در این است که هر مقامی را بایسته است در حد خویش نشاند، نه در مرتبه‌ای فراتر از آن.

با نهایت تأسف، در هفته‌های گذشته ادعاهایی در باب «نصب الهی»، «علم ویژه»، «عصمت»، یا «ولایت فوق‌العاده» برای فقهای عظام و رهبران دینی مطرح شده است؛ ادعاهایی که اثبات هریک، دشوارتر از جنبانیدن کوه‌ساران است؛ چرا که هیچ‌یک از این گفتارها تکیه‌گاهی استوار در آیات و اخبار ندارد، و گویندگان بیش از ادعا سخنی عرضه نکرده‌اند.

۱.  نصب الهی

برخی چنین پنداشته‌اند که برگزیدن یک رهبر دینی از سوی جمعی از نخبگان، مساوی است با نصب الهی یا اشارت غیبی. گروهی دیگر آن را «کشف» دانسته‌اند یا لطف الهی را دلیل آن گرفته‌اند. حال آنکه هیچ دلیل درستی بر این برداشت‌ها نیست. انتخاب انسان‌ها، هرچند از سر تقوا و دانش باشد، هرگز به معنای دریافت مستقیم از عالم غیب نیست. اگر نصب، الهی و خاص باشد، دیگر جای سخن از نیابت عامه نمی‌ماند، بلکه نوعی نیابت خاصه خواهد بود؛ و این سخن، درهای تازه‌ای از آشفتگی معرفتی می‌گشاید.

۲. علم ویژه

در منابع معتبر حدیثی، آن علم قدسی که برای پیشوایان معصوم توصیف شده، علمی است که از مجاری ملکوتی – همچون الهام الهی، تحدیث ملائکه، و روح القدس – به آنان رسیده و قلمرو آن از احکام شریعت تا اسرار هستی گسترده است. این دانش، بی‌نیاز از استنباط، مطابق واقع و مصون از خطاست. اما هیچ دلیل شرعی یا عقلی نمی‌تواند چنین علمی را برای رهبران غیرمعصوم ثابت کند؛ چه آنکه آنان در اجتهاد می‌کوشند، رأی‌شان نقد می‌شود، و امکان خطا در فهمشان مفروض است. پیش‌گویی یا درستی یک الهام شخصی نیز دلیل بر علم ویژه نیست؛ که چنین الهام‌هایی در طول تاریخ برای بسیاری از بندگان صالح رخ داده و هرگز دلیل بر مقام فوق‌بشری آنان نبوده است.

۳. عصمت

از منظر امامیه، عصمت موهبتی الهی، جلوه‌ای از لطف ربانی و نشانی از توفیق خاص پروردگار است؛ موهبتی که انسان را به مرتبه‌ای می‌رساند که با وجود اختیار، از گناه روی می‌گرداند و از لغزش، خطا، سهو، نسیان و غفلت در امان می‌ماند. چنان‌که شیخ مفید بیان کرده است، عصمت بر دو پایه استوار است:  لطف و توفیق الهی از یک سو، و اعتصام و تمسک معصوم از سوی دیگر.

تحقق این مقام در امام، از رهگذر تسدید الهی است؛ بدین معنا که عوامل قدسی همچون روح‌القدس، روحِ امرِ پروردگار، و نزول فرشتگان، زمینه‌ساز و پشتیبان این مرتبه‌اند. با این همه، عصمت را نباید با صرفِ پرهیز از گناه یکی دانست. چه بسیار کسانی که از معصیت دوری می‌گزینند و کردارشان به تقوا و عدالت آراسته می‌شود، اما عدالت با عصمت یکسان نیست. همچنین ممکن است انسانی در سراسر عمر از او گناهی آشکار نگردد و در زمره‌ی عادلان شمرده شود، لیکن این امر هرگز تضمین‌کننده‌ی مصونیت او از خطا و لغزش نیست؛ زیرا در این‌باره وعده و تضمینی قطعی در کار نیست.

عصمت آن است که خداوند برای بنده‌ی برگزیده‌ی خویش، مصونیتی الهی مقرر دارد، به‌گونه‌ای که از او گناه و خطا صادر نگردد. از این‌رو، صرفِ عدم مشاهده‌ی خطا در ظاهر، دلیلی بر تحقق عصمت نیست. همچنین این سخن که عصمت دارای مراتب است و مرتبه‌ای والا در امام و مراتب فروتر در دیگران قرار دارد، با ظاهر بسیاری از آیات و روایات سازگاری ندارد، بلکه با ادله‌ی متعدد نیز در تعارض است.

۴. ولایت

بر پایه‌ی آیه‌ی ولایت، آیات اطاعت، و دیگر شواهد روایی، ولایت امام معصوم عین ولایت الهی و مجرای تحقق آن در عالم است. خداوند، ولایت خویش را به امام عطا فرموده و او را در افاضه‌ی هدایت و تدبیر، آینه‌دارِ اراده‌ی خویش قرار داده است. از همین رو، برای امام، ولایت بر تشریع نیز اثبات می‌شود؛ یعنی می‌تواند در چارچوب مأموریت الهی، حکمی را توسعه دهد یا حتی حکمی را جعل فرماید؛ چنان‌که برای پیامبر اکرم و اهل‌بیت علیهم‌السلام ثابت است.

از این‌جاست که نمی‌توان گفت چنین ولایتی در دیگر افراد نیز به همان معنا وجود دارد. نباید پنداشت که تعیین مصداق در احکام ثانویه، همان ولایت بر تشریع است؛ زیرا این دو، نه‌تنها هم‌معنا نیستند، بلکه در دو ساحت متفاوت قرار دارند. آری، ممکن است به سببِ ضرر، حکمِ حج موقتاً تعطیل شود، یا مالی به جهتِ حرج از تصرف کسی خارج گردد؛ اما این امور از سنخ احکام اولیه نیستند. حال آن‌که سخن امامان در قلمرو احکام اولیه و شأن تشریع است، و آنان، همچون پیامبر، در جایگاه شارع‌اند.

در مقابل، نقش ولایت فقیهان در مرتبه‌ی اجرا و تطبیق مصادیق بر احکام، به‌ویژه در ساحت احکام ثانویه، معنا می‌یابد. میان این دو مرتبه، فاصله‌ای است عظیم؛ فاصله‌ای به پهنای آسمان و زمین. پس نباید پنداشت که ولایت فقیه از حیث نوع، جنس، قلمرو و دامنه عیناً همان ولایت رسول خدا و امامان است. مقصود آن است که این ولایت، الهی و دینی است، اما سنخ و مرتبه‌ی آن با ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام یکسان نیست. آنچه میان ولایت فقیهان با ولایت پیامبر صلوات الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مقایسه شده  است تنها در خصوص ولایت اجتماعی و سیاسی است در حالی که حقیقت امامت و ولایت الهی ابعاد و لایه های گوناگون دارد.

در حدیثی مشهور از امام رضا علیه‌السلام، جایگاه امامت و نسبت آن با دیگر انسان‌ها به‌روشنی بیان شده است؛ آن‌جا که می‌فرماید:

«آیا مردم، منزلت امامت و جایگاه آن را در میان امت می‌شناسند تا در آن به اختیار و رأی خویش حکم دهند؟ به‌راستی که امامت، مقامی والاتر، شأنی عظیم‌تر، مرتبه‌ای رفیع‌تر، جایگاهی استوارتر و ژرفایی فراتر از آن دارد که مردم با خرد خویش بدان برسند، یا با رأی خود آن را دریابند، یا به انتخاب خویش امامی برگزینند…»

« هیهات، هیهات! خردها در این میدان سرگردان، و اندیشه‌ها حیران، و عقول درمانده‌اند… بزرگان در برابر آن کوچک می‌شوند، حکیمان در شگفت می‌مانند، بردباران فرو می‌مانند، خطیبان زبان در کام می‌کشند، و ادیبان و بلاغت‌پیشگان از وصف حتی گوشه‌ای از شأن او عاجز می‌گردند… چگونه می‌توان همه‌ی حقیقت او را توصیف کرد؟ یا به کنه مقامش راه یافت؟ یا کسی را یافت که به‌جای او بنشیند و بی‌نیاز از او باشد؟»

در پایان باید بیفزائیم که این گونه غلو اندیشی نه تنها از سوی علمای شیعه در گذشته سابقه نداشته است بلکه فقهای عظام و رهبران عالی مقام هرگز راضی به چنین رویکرد و رویه ای نیستند.

 

 

 

تحلیل واکنش امامان شیعه به غلو در امامت

مواجهه فکری و عملی امام هادی(ع) با جریان فکری غلو

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.