پروندههای علمی امامت | شماره دوم
مرزهای تشیع کجاست؟ باور به خلافت بلافصل یا صرف محبت اهلبیت علیهم السلام؟
طرح مسئله: پروندههای علمی امامت با هدف بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون مسائل بنیادین امامتپژوهی، مسائل اختلافی را در معرض مطالعه و داوری محققان قرار میدهد. در دومین شماره، مناقشه مهم «مرزهای هویتی تشیع و نسبت آن با مسئله وحدت اسلامی» به بحث گذاشته شده است.
آیا میتوان با تفکیک میان خلافت سیاسی و مرجعیت علمی/باطنی اهلبیت علیهم السلام، مفهومی تشکیکی از تشیع ارائه کرد که بخش بزرگی از اهلسنت محب اهلبیت را در بر گیرد؟ یا اینکه اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام فصل مقوم و مرز غیرقابلتغییر تشیع کلامی است و تقریب نباید به هویتزدایی از مذهب بینجامد؟
در این پرونده، متن یادداشت حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سهرابیفر در کنار نقد تفصیلی حجتالاسلام والمسلمین مرتضی علیزاده نجار بدون هیچگونه سوگیری جهت داوری علمی نخبگان ارائه میشود.
بخش اول | دیدگاه نخست
گذر از تشیع کلامی به تشیع وحدتبخش اهلبیت علیهم السلام
به قلم: حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سهرابیفر (استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم)
| تعریف شیعه در علم کلام یکی از وظایف جانبیِ علم کلام، تعریفِ هر کدام از مذاهب، و تعیینِ مرز میانِ آنهاست. در این راستا بسیاری از کتابهای کلامی، «باورداشتن به خلافتِ بلافصلِ امام علی (ع)» را شرطِ لازمِ شیعه بودن بیان میکنند. [۱] با این مرزبندی، بیش از یک میلیارد مسلمان، بیرون از محدوده تشیع قرار میگیرند درحالیکه اکثریتقریببهاتفاق این جمعیت گرچه «خلافتِ بلافصلِ امام علی (ع)» را احراز نکردهاند؛ اما درجهای از عشق و دلدادگی نسبت به اهلبیت (ع) را دارند. آنها احادیث و توصیههایِ اهلبیت (ع) را حفظ کرده و در زندگیِ خود بکار میگیرند. ازسویدیگر خودِ اهلبیت (ع) به معرفی شیعه پرداختهاند. برداشتِ نگارنده از تعریفِ شیعه توسطِ اهلبیت (ع) این است که هر مسلمانی به مقدارِ باور، تقوا، محبت، تبعیّ… در درجهای تشیع را داراست و تا جایی که بنده تفحص کردهام، هیچ حدیثِ معتبری، باور به «خلافتِ بلافصل» را شرطِ لازمِ شیعه بودن قرار نداده است. به نظر میرسد که تعریفِ فوق (باور به خلافتِ بلافصلِ امام علی (ع))، با قران نیز ناسازگار است. قران تفرقه و فرقه شدن را نهی میکند. و تعریف فوق با ایجادِ دوگانگی میانِ «باور به خلافت» و «عدمِ باور به خلافت»، دیواری قطور میان مسلمانان میکشد و شیعه را فرقهای در کنار دیگر فِرَق و مذاهب قرار میدهد در نتیجه نهیِ قرآنی از تفرقه، در کنارِ دیگر فرقهها، شاملِ تشیع هم میشود. قطعاً نگاههای تفرقهآمیز، از عوامل اصلیِ انحطاطِ مسلمانان در گذشته بوده است و امروزه پیشنیازِ رسیدنِ مسلمانان به جایگاه مناسبِ خود، در کنارِ پیشرفتهایِ اقتصادی، نظامی و … تبدیلِ نگاهِ فرقهای به نگاهِ وحدتبخش است. تعاریفِ برخاسته از نگاههای بشری باانگیزه حصارکشی و جداسازی مذاهب، نهتنها با منابع دینی سازگار نیست؛ بلکه مانع رسیدنِ مسلمانان به جایگاه مناسبِ خود است. در سطور زیر مطالب گفته شده به طور مستند عرض میشود:تعریف اهلبیت (ع) از شیعه صدها حدیثِ نقل شده از امامان (ع)، انبوهی از صفات و خصلتها برای شیعه بیان کرده است. تا جایی که بنده جستجو کردم، ویژگیِ «باور به خلافتِ بلافصلِ امام علی (ع)» بهعنوان شرطِ لازمِ شیعه بودن، یافت نشد. در این احادیث از محبتِ به اهلبیت (ع) تا بالاترین درجاتِ خداشناسی، زهد، تقوا، اخلاص، نیکوکاری و… از ویژگیهای شیعیان شمرده شده است. [۲] طبق گفته مرحوم واعظزاده خراسانی، هشتاد درصدِ احادیث در زمینه ولایت که در مقدماتِ کتابِ «جامع احادیثِ الشیعة» جمعآوریشده، مربوط به محبت نسبت به اهلبیت (ع) است و نود درصدِ اهلسنت، حتی سَلَفیها، مُحِب و دوستدارِ اهلبیت (ع) هستند [۳]نقدِ تعریفِ کلامی شیعه۱- مخالفت قرآن با فرقهگرایی تفرقه و جداشدن مسلمانان از هم بهشدت مورد نهی خداوند در قران است. استاد مطهری موضوعِ اصلیِ آیه «امربهمعروف و نهیازمنکر» [۴] را «وحدت» و «تفرقه» دانسته و معتقد است که اولین وظیفه آمرانِ به معروف و ناهیانِ از مُنکَر، تلاش بر وحدت مسلمانان و جلوگیری از تفرقه است[۵] علامه طباطبائی از آیه «وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا» این برداشت را میکند که قطعِ ارتباطها منجر به بیشترشدن اختلافها میشود و بیشترشدن اختلافها، منتهی به تشکیل مشارب و مسالک (گروهها و مذاهب) میشود. [۶] حال با این پرسشِ مهم مواجه میشویم که چرا بر خلافِ تعریف اهلبیت (ع)، تعریفی از تشیع ارائه دهیم که دیواری قطور میانِ مسلمانان میکشد؟ به نظر میرسد که متأسفانه تشیع در این تعریف، همچون دیگر مذاهب با فرقهفرقه کردنِ مسلمانان همراهی میکند درحالیکه باوجود سیره و احادیث اهلبیت (ع) در کنار آیاتِ پرهیز از تفرقه، مسیرِ تعریفی وحدتبخش از تشیع هموار است و آن تعریفِ تشکیکیِ شیعه بجایِ تعریفِ دوگانه شیعه بودن و شیعه نبودن است. ۲- نظری بودنِ امامت و امکانِ جهل بدون عناد ۳- دلدادگیِ اکثریتقریببهاتفاق مسلمانان نسبت به اهلبیت (ع) در سطور زیر شواهدی از جایگاه ممتازِ اهلبیت (ع) در نزد اهلسنت عرض میکنم: ابوحنیفه (۸۰ – ۱۵۰هق) محمد بن ادریس شافعی (۱۵۰–۲۰۴ه.ق): احمد بن حنبل (۱۶۴- ۲۴۱ق) ۳-۳ اهلبیت (ع) در نگاه شخصیتهایِ مختلفِ اهل سنت زمخشری (قرن ۵ و ۶ هق) فخر رازی (قرن ۶هق) عطار نیشابوری (قرن ۶ و ۷هق) ابن ابی الحدید (قرن شش و هفت هق) شمس تبریزی (قرن شش و هفت هق) محی الدین عربی (قرن شش و هفت هق) نوه ابن جوزی (قرن هفتم هق) قراقویونلو (قرن هشت و نه ) عبدالرحمن جامی (قرن ۹ هق) سلطان حسین بایقرا (قرن ۹ هق) فضل بن روزبهان خُنجی (قرن نهم و دهم هق) ۴- ولایت باطنی ۵- از تشیع وحدتبخش تا تأکید بزرگان بر تمرکز بر مرجعیّتِ علمی به جایِ تمرکز برخلافت محمدصالح حائری (سمنانی) محمدحسین طباطبایی محمدباقر صدر مرتضی مطهری واعظ زاده و نقل از آخوند خراسانی، سید یزدی، میرزای شیرازی، آیتالله بروجردی و امام خمینی نگارنده پذیرای نقدهایِ ناصحانه است. امید که با تعریفِ برگرفته از قران و اهلبیت (ع) از تشیع، گامی در راه وحدت امتِ اسلامی برداریم.
منبع دین آنلاینبرای دریافت ارجاعات متن به منبع اصلی مراجعه فرمایید.
|
بخش دوم | دیدگاه دوم
صیانت از هویت امامت؛ نقد نظریه توسعه مرزهای تشیع
به قلم: حجتالاسلام والمسلمین مرتضی علیزاده نجار (پژوهشگر و استاد کلام اسلامی و امامت)
| به تازگی نوشته ای به عنوان “گذر از تشیع کلامی به تشیع وحدت بخش” به دستم رسید که بسیار مایه تعجب بود، تعجب از اینکه یک اظهار نظری سطحی با چاشنی اطلاعاتی ناقص قصد دارد موضوع پیچیده وحدت را حل کند! اما به نظر میرسد این نوشته نه تنها قادر به ایجاد وحدت نیست بلکه کمترین آسیب آن صدمه به هویت تشیع و میراث کهن شیعی است. از ظاهر نوشتار و عنوان آن پیداست که مخاطب آن عموم اندیشهورزان و کلام پژوهان شیعه هستند و نویسنده به زعم خود کوشیده است تا با کشف جدیدی از معنای تشیع، ایشان را توجیه نموده و از این طریق گرهای کور از میدان وحدت بگشاید. هر چند وحدت و تقریب اسلامی از آرمانها و آرزوهای شیرین است اما حرکت در مسیر آن راههای معقول قرآنی و حدیثی دارد، و برای دستیابی به آن نیازی به تغییر در هویت تشیع یا دست اندازی به میراث کهن شیعه یعنی اعتقاد به خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام نیست. بر این اساس ملاحظاتی بر این نوشته وجود دارد:۱. به طور کلی تعریف اصطلاحی هر چیزی در مقام تبیین و گزارش قضیهای حقیقیه یا بیان جنس و فصل یک نوع است و به مسائل آن چیز یا حقانیت و بطلان و دیگر احکام آن نوع نظر ندارد. در تعریف تشیع نیز تنها جنس و فصل و خروج موضوعی دیگران مورد نظر است نه مرز بندی برای جبهه حق و اهل نجات. به دیگر سخن تعریف متکلمان از “تشیع” تنها ناظر به معرفی پارهای از مسلمانان با گرایشی خاص فارغ از راستی یا ناراستی آن است. پس سخنی که موهم تلقی نجات بخشی از تعریف متکلمان باشد نادرست است، از این رو نمیتوان فراز “این مرزبندی، بیش از یک میلیارد مسلمان، بیرون از محدوده تشیع قرار میگیرند درحالیکه اکثریت قریب به اتفاق این جمعیت گرچه «خلافتِ بلافصلِ امام علی (ع)» را احراز نکردهاند؛ اما درجهای از عشق و دلدادگی نسبت به اهلبیت (ع) را دارند” را نمیتوان پذیرفت؛ چراکه این اشکال با نگاه پلورالیستی مطرح شده و تعریف متکلمان نسبت به حقانیت یا نجات اهل تشیع ساکت است. روشن است که هر تعریفی باید جامع افراد و مانع اغیار باشد، اما حق نداریم برای جامعیت بخشی بیشتر به تعریف، نگاه پلورالیستی خود را بدان تحمیل کنیم، یا برای ادخال برخی افراد برخوردی سلیقه ای نماییم.۲. نویسنده به زعم خود تعریف متکلمان را با قرآن نیز ناسازگار دانسته است چراکه ایشان “با ایجادِ دوگانگی میانِ «باور به خلافت» و «عدمِ باور به خلافت»، دیواری قطور میان مسلمانان میکشد” و به تفرقه افکنی دامن زده اند! غافل از اینکه گزارش از قضیه ای حقیقیه هیچ دخالتی در ایجاد آن حقیقت ندارد. آنچه با قرآن ناسازگار است ایجاد تفرقه و تمکین نکردن به دستور پیامبر است، نه گزارش جداییها و تعریف فرقهها و مذاهب، در غیر اینصورت نویسنده باید تمامی صاحبان کتب ملل و نحل و پژوهشگران شاخه های علمی مذاهب اسلامی و به طور کلی متکلمان و هر کسی که از موضوع فرق سخن گوید را تفرقه افکن بداند. اضافه کنم که شاهدخواهی از سخنان شهید مطهری و علامه طباطبائی برای این ادعا نیز کاملا بی ربط و دور از آبادی است. باری وحدت هیچگاه با انکار واقعیات تاریخی و فرقهای، خودفریبی، یا پاک کردن صورت مساله با توسعه در معنای تشیع، حاصل نمیشود بلکه چاره وحدت در رفع اختلافات است. بگذریم که مصادر تعریفی که در این مقاله یاد شده همگی از اهل سنت است در حالیکه لسان مقاله خطاب به شیعیان است که چرا خیل عظیمی از مسلمانان را از دایره تشیع خارج کردهاند؟! پس دست کم میتوان گفت این اخراج تنها از ناحیه شیعه نیست، بلکه نویسنده باید بکوشد تا به اهل سنت بقبولاند که خود را شیعه بدانند، نه آنکه شیعیان را برای پذیرش اهل سنت در دایره تشیع توجیه نماید.۳. آنچه در احادیث معصومان که “از محبتِ به اهلبیت (ع) تا بالاترین درجاتِ خداشناسی، زهد، تقوا، اخلاص، نیکوکاری و… از ویژگیهای شیعیان شمرده شده است” به معنای داخل کردن هر محبان نیکوکار (ولو منکر خلافت بلافصل حضرت امیر باشد) در دایره تشیع نیست، بلکه این احادیث در مقام ترغيب شیعیان به کردار نیک و شایسته است و در حقیقت جملات خبریه ای در مقام انشاء هستند تا شیعیان را به مسیر درست هدایت کنند. وانگهی مطابق برداشت نویسنده این احادیث نه تنها کمکی به ادعاهای نویسنده نمیکند بلکه دایره و مرز تشیع حقیقی و آرمانی را تنگتر کرده و نقضی بر خود نویسنده است، نه به نفع او؛ چراکه بسیاری از شیعیان مصطلح که پایبند به سلوک امامان نباشند نیز از تعریف خارج خواهند شد چه رسد به داخل کردن کسانی که از ولایت اهل بیت دورند. ۴. اینکه گفته شده “نصبِ امام علی (ع) بر جانشینیِ پیامبر (ع)، ضروریِ دینِ اسلام نیست که بر همه مسلمانان واضح باشد و بزرگانی چون عبدالکریم حائری و ابوالقاسم خوئی بر ضروری نبودنِ آن تصریح کردهاند ازاینرو نمیتوان کسانی را که خلافتِ امام علی (ع) بر ایشان مُحرَز نشده، متهم به دشمنی و عناد با اهلبیت (ع) کرد” ۵. شگفتانه دیگر این نوشتار گزارشاتی ناقص از محبت اهل بیت و اعتقاد به مرجعیت علمی یا ولایت باطنی اهل بیت در بین برخی سران اهل سنت، و شگفتانه تر سرگشتگی نویسنده در کبرای استدلال و نتیجه گیری و تحلیل این گزارشات است، به راستی غرض نویسنده از این گزارشات چیست؟ اولا: گزارشات یاد شده از محبت اهل بیت در بین اعلام اهل سنت بسیار ناقص و ناروا است؛ ثانیا: گویا نویسنده محترم بیخبرند که در منابع معتبر شیعه از جمله کافی شریف حدیث صحیح السندی موجود است که ابوحنیفه به دلیل مخالفت با امیرالمومنین علی علیه السلام مورد لعن قرار گرفته است؛ چنانکه فرمود: “لعن اللّه أباحنيفة كان يقول قال عليّ وقلت…” ایشان حتما نمیدانند که احمد بن حنبل گاهی بغض و عداوت خود نسبت به امیرالمومنین را آشکار نموده و فردی ناصبی و کینه توز به نام حریز بن عثمان را توثیق میکند، تا جایی که صدای اعتراض خطیب بغدادی بلند شد؛ اخطب خوارزم مینويسد:”ان الخطیب قد طعن في أحمد أكثر من هذا، فقال: قد وثق أحمد بن حنبل حريز بن عثمان فقال هو ثقة ثقة ثقة، وحريز كان يبغض أميرالمؤمنين عليا…” ایشان حتما خبر ندارد که مالک بن انس در زمره خوارج شمرده شده و وی نیز همچون احمد به جنگ امیرالمومنین با معاویه خرده گرفته است. ایشان هر چه تلاش کند تا شافعی را به صرف اظهار محبت به اهل بیت شیعه بداند، با پاسخ کوبنده علمای اهل سنت روبرو خواهد شد، چنانکه ذهبی مینویسد: “من زعم أن الشافعي يتشيع، فهو مفتر لايدري ما یقول، لو کان شیعیا وحاشاه من ذلك…” ایشان حتما خبر ندارد که فخر رازی نه تنها حدیث متواتر غدیر را از بن نپذیرفته بلکه با شگفتی تمام حضور امیرالمومنین در روز غدیر را انکار نموده و با این انکار روی نواصبی چون ابن تیمیه را نیز سفید کرده است. یا نمیداند که عطار نیشابوری ناجوانمردانه غصب فدک و ظلم خلیفه به اهل بیت پیامبر را شفقت خلیفه دانسته و بی مهابا توجیه میکند که: ایشان حتما از جسارتهای ابن عربی به شیعه خبر ندارد که به صرف چند اظهار محبت ظاهری، وی را در تشیع وحدت بخش داخل کرده است؛ تنها یک نمونهاش در عبارت “اکثر ما ظهر ذلك في الشیعة ولا سیما الامامیة منهم، قد خلت علیهم شیاطین الجن…” پیداست. عناد و ستیزه جویی فضل بن روزبهان با شیعه نیز بر اهل تحقیق پوشیده نیست، وی مسیر خود را از تشیع جدا میداند و معتقد است “الشیعة ليس لهم كتاب ولا رواية ولا علماء مجتهدون مستخرجون للأخبار…” شما میخواهید او را به زور شیعه بنامید؟! آیا خبر دارید چه تعداد از نواصب و دشمنان اهل بیت توسط عالمان بزرگ اهل سنت توثیق شدهاند؟ خوب است به کتاب شریف الغدیر ذیل عنوان “مشکلة الثقة والثقات” مراجعه شود. ثالثا: اگر بپذیریم که جمعی از علمای اهل سنت فضائل اهل بیت را گزارش نمودهاند یا به ایشان محبت ورزیدهاند، چه نتیجهای از آن گرفته میشود؟ آیا باید بگوییم صرف محبت بدون ولایت کافی است و وحدت ساز؟! و همه را زیر بیرق تشیع تعریف کنیم؟! ۶. تحلیلی که از برخی بزرگان درباره امامت ارائه شده نیز نمیتواند برای توسعه در معنای تشیع کمکی نماید. ۷. مقاله یاد شده چه در صغری (محبت اهل بیت در بین صاحبان مذاهب اربعه و علمای بزرگ اهل سنت)، و چه در کبری (تعریف تشیع به محبت اهل بیت) ناتمام است.
|
شما کدام استدلال را قویتر میدانید؟
این پرونده با هدف آشنایی مخاطبان با دو تقریر متفاوت از مسئله منتشر شده است. مطالعه متن کامل هر دو دیدگاه میتواند زمینهای برای بررسی دقیقتر مسئله فراهم کند.


































































































































































































































































































ثبت دیدگاه