چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت ×
آیا امام صادق بر انتساب خود به ابوبکر افتخار کردند؟
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۱:۴۴
شناسه : 4983
11
یادداشت اهل سنت برای حُسن روابط میان اهل بیت و خلفاء به احادیثی استناد می کنند، از جمله حدیث منسوب به امام صادق علیه السلام که فرمودند: «انّ ابابکر ولدنی مرتین؛ من از ابوبکر دو بار متولد شدم» آنان بر اساس حدیث مذکور مدعی هستند که مادر امام صادق علیه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، نسبش به ابوبکر می رسد؛
نویسنده : حجت الاسلام والمسلمین سید اسماعیل طباطبائی منبع : بنیاد بین المللی امامت
پ
پ

در راه بازگشت از دانشگاه با دوستم علیرضا که یکی از ممتازین کلاس بود مشغول صحبت شدیم

و درباره موضوعات مختلفی با یکدیگر صحبت می کردیم، به او گفتم: خوشا به حالت، پدرت انسان شناخته شده و مشهوری است

و همه جا می توانی به داشتن چنین پدری افتخار کنی ولی من چه بگویم که پدرم کارگری بیش نیست.

علیرضا به من گفت مجتبی! این چه حرفی است؟ از تو چنین سخنی بعید است!

– به چه علت!؟

– اگر چه پدرم معروف است ولی شهرت، ملاک برتری نبوده و معیار نزد خدا تقوی و پرهیزکاری است.

– پدرت شاید معروف و مشهور نباشد، ولی تا جایی که من مطلع هستم انسان با خدا و پرهیزکاری است و تو باید به چنین پدری افتخار کنی.

قدم زنان به پارکی رسیدیم و پس از تهیه آب میوه روی نیمکت زیر سایه درخت نشستیم.

علیرضا که علاقمند مباحث مذهبی و تاریخی بود به من گفت:

چون بحث افتخار کردن به پدر را مطرح کردی بیا تا مطلبی را که اخیرا مطالعه کردم برایت بازگو کنم.

– چه مطلبی؟ مشتاقم.

–  چندی پیش کتابی می خواندم، نوشته بود در طول تاریخ خیلی از افراد دنبال فخر فروشی بودن و با این کار می خواستند تاریخ را واژگون جلوه دهند.

–  تاریخ را واژگون جلوه دهند!؟ تا کنون نشنیده بودم!

–  چنان که می دانی پس از پیامبر اصحاب سقیفه و خلفا خیلی به اهل بیت علیهم السلام  ظلم و ستم کردند

و هرگز رابطه خوبی بین این دو گروه نبوده است.

– بله می دانم، اما این چه ارتباطی به واژگون جلوه دادن تاریخ دارد؟

– دیروز کلیپی دیدم از یکی از شبکه های معاند که می گفت:

ای شیعیان، این آخوندها همیشه به شما دروغ می گویند! اهل بیت با خلفا رابطه خوبی داشتند او دلیل هایی برای ادعایش بیان می کرد مثلا می گفت:

چطور امکان دارد اهل بیت با خلفا اختلاف داشته باشند در حالی که امام صادق به پیوند خویشاوندی‌اش با ابوبکر افتخار می کرده و می فرمود: «من از ابوبکر دوبار متولد شدم».

– علیرضا واقعا نَسب امام صادق علیه السلام به ابوبکر بر می گردد؟! آیا چنین حدیثی از امام صادق علیه السلام داریم؟!

– حال که مشتاقی، بگذار بحث را به تفصیل برایت بیان کنم.

اهل سنت برای حُسن روابط میان اهل بیت و خلفاء به احادیثی استناد می کنند، از جمله حدیث منسوب به امام صادق علیه السلام که فرمودند:

«انّ ابابکر ولدنی مرتین؛ من از ابوبکر دو بار متولد شدم» آنان بر اساس حدیث مذکور مدعی هستند

که مادر امام صادق علیه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، نسبش به ابوبکر می رسد؛

زیرا که مادر امام صادق علیه السلام «ام فروه» دختر قاسم و قاسم پسر محمد و محمد پسر ابوبکر بوده است.

همچنین مادر ام فروه اسماء دختر عبدالرحمن و عبدالرحمن نیز پسر ابوبکر بوده،

بنابراین از دو جهت امام با ابوبکر نسبت خویشاوندی پیدا می کند.

برای روشن شدن حقیقت، نکاتی را نسبت به سند و دلالت روایت برایت بیان می کنم:

اول : بی اعتباری حدیث

یکی از شرائط اصلی در پذیرش روایت، اعتبار سند آن است در حالی که این روایت دو اشکال سندی دارد:

الف) مرسل بودن حدیث: حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذی که روایت مورد بحث، از او نقل شده متوفاي ۶۱۱ بوده (حنبلی، شذرات الذهب، ج۵ ص۴۶)

و امام صادق عليه السلام در سال ۱۴۸ هجري به شهادت رسيده است.

چگونه به صورت مستقیم این سخن را به امام نسبت می دهد در حالی که بين او و امام ۴۶۳ سال فاصله وجود دارد.

از این رو در دسته بندی روایات جزء روایات مرسل  قرار می گیرد و روایت مرسل از جهت اعتبار، ارزشی برای پذیرش ندارد. (الفحل، محاضرات في علوم الحديث،ج۱ص۲۲)

ب) ضعف راویان: روايت مورد بحث بر طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار شناخته شده است.

لازم به ذکر است که برای این روايت در منابع اهل سنت سه سند نقل شده است:
یکی را مزّی در تهذیب الکمال (مزّي، تهذيب الكمال، ج۵ ص۸۱ و ۸۲)

و دوم ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق (ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق ج ۴۴ ص ۴۵۳ و ۴۵۴)

و سوم ذهبی در سیر اعلام النبلاء (ذهبي، سير أعلام النبلاء ج ۶ ص ۲۵۹)

آورده اند ولی از آنجایی که مهمترين سندي كه براي اين روايت مي توان يافت، سند مزّي در تهذيب الكمال است

از این رو به جهت اختصار فقط به بررسی این سند اشاره می شود.

در سلسله سند روايتی که مزی در تهذیب الکمال نقل کرده است چندين راوي مجهول و ضعیف وجود دارد که به بررسی آنها پرداخته می شود:

۱- أبو البركات داود بن احمد بن محمد بن ملاعب بغدادی: وی مجهول است، زیرا ذهبی در تاریخ اسلام (ذهبی، تاریخ اسلام، ج۴۴ص۲۸۷)

و صفدی در الوافی بالوفیات (صفدی، الوافی بالوفیات،ج ۱۳ص۲۸۶)

نام وی را ذکر کرده اند اما هیچ گونه جرح و تعدیلی درباره او نیاورده اند.

۲- عبد الصمد بن علي بن محمد: وی نیز مجهول است چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد نامش را آورده ولی هیچ مدح و ذمی پیرامون او نقل نکرده است.

( خطیب بغدادی، تاریخ بغداد،ج ۱۱ص۴۶)

۳- احمد بن محمد بن اسماعیل الآدمی: مجهول بوده و پیرامون او مطلبی ذکر نشده است.

۴- عبدالعزیز بن محمد الازدی: هيچ شرح حالی از وي در كتب رجالی يافت نمي شود.

۵- حفص بن غياث: سلیمان بن خلف باجی از علی بن مدینی نقل می کند که احادیث حفص از جعفر بن محمد غیر قابل قبول است.

( خلف باجی، التعدیل و التجریح،ج ۱ص۵۱۳)

و ذهبی در میزان الاعتدال از داود بن رشید نقل می کند حفص بن غیاث اشتباه زیاد داشته است. ( ذهبی، میزان الاعتدال،ج ۱ص۵۶۷)

با وجود چند نفر مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث چگونه می توان به حدیث مورد بحث اعتماد کرد.

در پذیرش یک روایت شرایطی لازم است؛ از جمله آن که منبع نقل روایت، باید مورد قبول فریقین باشد درحالی که این روایت فقط در منابع اهل سنت وجود دارد

و در منابع شیعی تنها مرحوم ابو الفتح اربلي در كتاب كشف الغمه (اربلی، كشف الغمة،ج ۲ص۳۷۴)

آن را از یک عالم سنی به نام حافظ عبد العزيز بن اخضر جُنابَذی که از عالمان اهل سنت و حنبلی مذهب بوده نقل کرده است.

به عبارت دیگر روايتی را که امام صادق علیه السلام فرمودند: (ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورده) را هيچ يك از علماي شیعه نقل نکرده اند.

هم چنان که بیان شد حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذی سنی مذهب است،

چنانچه ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء او را از عالمان اهل سنت برشمرده است؛ از این رو این روایت برای شیعیان ارزشی ندارد

چرا که اگر اهل سنت بخواهند به وسیله مطلبی بر علیه شیعیان استدلال نمایند باید به روایتی استناد کنند که مورد قبول شیعیان باشد

و اگر برای استدلال علیه شیعه به روایاتی استناد شود که مورد پذیرش آنان نباشد طبق روش علمی قابل قبول نیست

همان گونه که ابن حزم نیز به این نکته تصریح نموده است. وی در این باره می نویسد:

«صحیح نخواهد بود که ما علیه شیعیان با روایات خودمان استدلال کنیم؛

در حالی که آن ها نمی پذیرند… از این رو لازم است مقابل مخالف به چیزی استناد شود که او قبول دارد و برای او حجت است».

دوم : تردید در انتساب امام صادق علیه السلام بر ابوبکر

اصل برگشت نسب امام صادق علیه السلام به ابوبکر قابل خدشه است:

برخی از دانشمندان اهل سنت از جمله قرمانی که یکی از علمای قرن دهم و یازدهم هست چنین می گوید:

مادر امام صادق علیه السلام ام فروه بنت قاسم بنت محمد بن ابی سمره است نه محمد بن ابی بکر و اینکه درکتب رجال اسمی از محمد بن ابی سمره نیامده دلیل بر موهوم بودن چنین شخصیتی نیست،

زیرا افراد مشهوری بوده اند که به خاطر اغراض مختلف، نامشان در کتب رجالی ذکر نشده است.(مرتضی عاملی، میزان الحق،ج ۱ص۳۴۵)

نکته تأمل بر انگیز دیگر اینکه چون قاسم بن محمد بن ابی بکر فرد مشهوری بوده،

در برخی موارد که نام قاسم بن محمد آمده به تصور آنکه قاسم بن محمد بن ابی بکر است او را فرزند ابوبکر قلمداد می کردند

در حالی که یا اشتباه لفظی و یا از روی هوی و هوس و حیله بوده است.

پس بنابر مطالب بیان شده احتمال دارد شخصی که نسب امام صادق علیه السلام به او می رسد،

محمد بن ابی سمره باشد نه محمد بن ابی بکر. (مرتضی عاملی، میزان الحق،ج ۱ص۳۴۶)

همچنین احتمال دارد شهید اول به همین دلیل در معرفی مادر امام صادق علیه السلام به «ام فروه بنت قاسم بن محمد» اکتفا کرده و ادامه آن را بیان نکرده باشد.

مرتضی عاملی، میزان الحق،ج ۱ص ۳۴۴؛ علامه مجلسی، بحار، ج۴۷ص۱)

سوم : ناسازگاری با معیار قرآن

با تأمل در قرآن ملاحظه می شود که خداوند، گاه از افرادی نام می برد که نسبتی با انبیاء الهی داشته ولی در مسیر باطل و گمراهی بوده اند

حال این سوال مطرح می شود که آیا نسبت داشتن با انبیاء الهی فضیلتی را برای آن ها اثبات می کند؟

به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می شود:

۱- آزر عموی حضرت ابراهیم علیه السلام.( انعام۷۴)

۲- ابولهب عموی حضرت محمد صلی الله علیه و آله.( مسد۱)

۳- پسر حضرت نوح علیه السلام.(هود ۴۵)

۴- همسران نوح و لوط علیهما السلام.(تحریم۱۰؛ هود۸۱؛عنکبوت۳۲)

پرواضح است که این نسبت داشتن با انبیاء الهی نه تنها هیچ سودی برای این افراد نداشته بلکه هیچ فضیلتی را برای آن ها اثبات نمی کند.

چهارم: تعارض با سنت اهل بیت

روایت «ولدنی ابوبکر مرتین» و افتخار امام صادق علیه السلام به این نسب از دو جهت با روایات قطعی و مورد اتفاق بین فرقین تعارض دارد:

جهت اول: با مراجعه به روايات متعددي كه سيره و روش امام صادق علیه السلام را تبيين مي كند،

مشاهده می شود که ایشان به پذيرش امامت و ولايت اميرمؤمنان علیه السلام مباهات و افتخار مي كردند.
روايت ذيل، اين مطلب را به خوبي نمايان مي سازد:
«ولايت علي بن أبيطالب علیه السلام براي من محبوب تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است؛

چرا كه قبول ولايت او براي من واجب، درحالي كه فرزند او بودن فضيلت و امتيازي محسوب می شود» (ابن بابویه،اعتقادات الامامیه،۱۱۲)
امام هرچند فرزند بودن خود را نسبت به اميرمؤمنان علیه السلام فضیلت می دانند،

ولی ولایت ایشان را افضل دانسته و به آن افتخار مي كنند.

ضمن اينكه در حديثي ديگر، صرف رابطه نسبي را شرط افتخار براي خود بيان نمي كنند بلکه داشتن ولايت را شرط و مدال افتخار خود می دانند.
امام مي فرمايد: «ولايت پدرانم براي من، دوست داشتني تر از جان من است.

ولايت آنها براي من مفید است حتي اگر نسبتي با آنها نداشته باشم؛ ولي اگر ولايت آن ها را نداشته باشم نسبت با آن ها برايم سودي ندارد»

(طبرسی،مشکاه الانوار، ص۳۳۲)

همچنین با مراجعه به روايات ديگري که در کتب فریقین آمده روشن می شود كه از فخر فروشي نسبت به حَسب و نَسب پرهيز شده است.

(ابن حنبل، مسند،ج ۵ ص۳۴۳؛ بیهقی، سنن،ج ۴ص۶۳؛ کافی، کلینی،ج ۲ص ۳۲۸و۳۲۹)

البته با مراجعه به آیات (تکاثر ۲) و روایات (سید رضی، نهج البلاغة، خطبة ۲۲۱؛ کلینی، کافی، ج۲، ص۳۲۹، ح۵)

واضح می شود که خیلی از افراد به قبور مردگان خود و همچنین به آباء و اجداد کافر خود نیز افتخار می کردند

و پرواضح است که چنین حسب و نسبی افتخار نداشته و شخصیتی به مانند ائمه اطهار علیهم السلام که از نسب مطهر و پاکیزه ای برخوردار هستند،

افتخار به چنین نسبی نخواهند نمود. در آخر باید گفت یکی دیگر از مواردی که سبب تفاخر بوده، پیروی از امامان معصوم علیهم السلام است که در روایات به آن اشاره شده است. (کلینی، كافي، ج ۸، ص ۲۳۴)
آنچه بیان شد حكايت گر آن است كه نمي توان احتمال داد امام صادق علیه السلام با بيان اين سخن (ولدنی ابوبکر مرتین) به نسب خويش افتخار و مباهات نموده است بلكه آنچه براي امام صادق علیه السلام در سيره فردي و اجتماعي، اصل و مبناست، پذیرش ولايت اميرمؤمنان علیه السلام است.

جهت دوم: مسأله انقطاع نسب ها در روز قيامت که موضوع دسته ای دیگر از روایات است.
در روايات متعددی در منابع فريقين، از پيامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است که هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است

مگر آن سبب و نسبی که از پیامبر صلی الله علیه و آله باشد. (ابن بابویه،خصال،ج۲ص۵۵۹؛ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج۱۲ ص۱۰۶)

با توجه به این روایات چگونه امکان دارد که امام صادق علیه السلام به نسبی افتخار کند که هیچ فایده دنیوی و اخروی ندارد

و به تعبير ديگر چرا امام، خود را به نسلي متصل كند كه انقطاع آن در قيامت قطعي و يقيني بوده و هيچ منفعتی از آن حاصل نمی شود؟!

پنجم : تعارض با سیره امیر مؤمنان و حضرت زهرا  علیهما السلام

مذهب امامیه مجموعه ای از اصول بنیادین است که اگر روایتی با آن اصول و مطالب بنیادین مخالفت داشته باشد باید در آن تردید نمود.

از جمله آن ها، مخالفت امیرمؤمنان علیه السلام  و حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر است.
گرچه شبهه کننده می خواهد بوسیله ذکر کردن حدیث مذکور حُسن رابطه میان اهل بیت علیهم السلام با خلفا را وانمود کند

ولی این حدیث با اصول بنیادین شیعه سازگاری ندارد.

برای روشن شدن بحث و به جهت اختصار تنها به سه مورد از مخالفت های امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیهما السلام  با ابوبکر اشاره می شود:

۱- عدم بیعت با ابوبکر. ( ابن سعد، طبقات الکبری،ج ۸ ص۲۳؛ بخاری ،صحیح ،ج ۱۴ ص۱۳۵)

۲- غضب حضرت فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر.( بخارى، صحیح، ج ۴‌ ص۴۲)

۳- خائن و دروغ گو خواندن ابوبکر توسط امیرالمؤمنین علیه السلام. (مسلم، صحیح، ج ۵ ص۱۵۲)

ششم: بی دلیل بودن افتخار بر این انتساب

افتخار به نسب در صورتی است که دارای فضائل و برتری هایی باشد اما در صورتی که چنین چیزی ثابت نشود افتخار به نسب مرسوم نیست.

امام صادق علیه السلام که بنا بر مبنای شیعه برگزیده الهی و یکی از مصادیق آیه تطهیر است،

امکان ندارد بر کسی که مورد غضب حضرت زهرا سلام الله علیها قرار گرفته و جایگاه امامت امیرمؤمنان علیه السلام را غصب نموده افتخار نماید

به علاوه شایسته نیست کسی به شخص پایین تر افتخار نماید.

چنانچه در تاریخ اهل سنت گزارش شده، نسب ابوبكر به خاندان بني تيم بن مره مي رسد.(ابن اثير، اسدالغابه،ج ۳ ص۲۰۵)

بني تيم بن مره از نظر اجتماعی جایگاه پستی داشته است. (طبری، تاریخ طبری،ج ۳ص۲۰۹؛ ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج۱ص۳۷۱)

به گونه اي كه پس از خلافت ابوبكر، ابوسفيان چنین گفت: «چگونه است كه حكومت در دست ذليل ترين قريش افتاده است؟!»( صنعاني، المصنف،ج۵ ص۴۵۱)

در نقلی خود ابوبکر نيز به پستی خاندان خود اذعان نموده که اسلام سبب شد اين پستی و ناچيزی بها یابد. ( ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج۱ ص۲۲۲)

امام صادق علیه السلام نيز در مورد محمد فرزند ابوبكر می فرمایند:

هيچ خاندانی نيست، مگر آنكه يك نفر از آنها نجيب است و نجيب ترين نجيبان از خاندان پست، محمد بن ابي بكر است» ( كشي، رجال،ج۱ص۲۸۳)

از اين رو مي توان چنين استنباط نمد كه بني تيم بن مره نسبت به ديگر تيره هاي قريش از جايگاه و منزلتي پايين تر برخوردار بوده است.

بنابراين دلیلی بر افتخار امام صادق علیه السلام بر این نسب وجود ندارد.
حال با چنين رواياتي، نمي توان ادعا كرد امام صادق علیه السلام انتساب خود به اين شخص و قبيله را سبب شرافت و جلالت خانوادگي خود تلقي نموده

و به آن افتخار می کرده است.

افزون بر این مطالب اگر زندگانی محمد بن ابوبکر و فرزندش قاسم را بررسی کنیم می بینیم که این دو هرگز به فرزندی ابوبکر افتخار نکرده اند

حال چگونه ممکن است که امام صادق علیه السلام به فرزندی ابوبکر افتخار نموده باشد؟! (نجاح طائی، انتساب امام صادق علیه السلام به ابوبکر دروغ است،ص ۲۲)

همچنین اين جمله‌ی «من از ابوبکر دو بار متولد شدم» _ بر فرض صحت_ هيچ دلالتي بر افتخار نمودن ندارد،

بلكه فقط بيان نسب مادري است بدون ‌آنكه از اجداد خود خشنود يا ناراحت باشند.( مرتضی عاملی، میزان الحق، ج۱ ص ۳۴۴)

هفتم: احتمال تقیه

تقیه یک اصل عقلائی است و از جمله ادله بر جواز یا وجوب تقیه، سیره عقلا، کتاب و سنت است که دفع ضرر را ضروری و یا حداقل جایز می دانند.

با این مقدمه بر فرض که روایت فوق در مدح ابوبکر باشد احتمال اینکه حمل بر تقیه شود نیز وجود دارد. یعنی حضرت به جهت دفع آزار و اذیت به شیعه چنین فرموده اند.

نتیجه :

روایت فوق از لحاظ سندی و دلالی دچار اشکال است؛ در سلسله سند روایت چند راوی ضعیف وجود دارد و همچنین دچار تحریف در لفظ شده است

و با معیار های قرآنی و سنت قطعی اهل بیت علیهم السلام سازگاری ندارد.

افتخار نمودن زمانی منطقی و معقول است که فضیلتی در نسب وجود داشته باشد نه آنکه آن نسب از همه لحاظ پایین تر باشد.

افزون بر این، روایت مذکور هیچ دلالتی بر فضیلت ابوبکر نمی کند زیرا اول آنکه:

برفرض قبول این روایت، حضرت در مقام بيان نسب مادري خود هستند بدون ‌آنكه از اجداد خود خشنود يا ناراحت باشند.

دوم آنکه: احتمال دارد در شرایط تقیه بیان شده و حضرت به خاطر اینکه اذیت و آزار بر شیعیان وارد نشود این کلام را فرموده باشند.

 

برائت یا تقیه؛ وظیفه چیست؟

ثبت دیدگاه

2 دیدگاه برای “آیا امام صادق بر انتساب خود به ابوبکر افتخار کردند؟”
  1. سلام علیکم
    به نظرم تردید در نسب مادر امام صادق علیه السلام روش درستی برای این شبهه نیست و از باب پاک کردن صورت مسأله هست که در فضاهای جدلی شکل گرفته.
    اتفاقا از مواردی هم که نجاح طائی منکر شده، انتساب امام صادق ع به محمد بن ابی بکر است.

    اما نسبت امام صادق ع به ابی بکر منحصر در خبر ولدنی مرتین نیست. که دلالت آن مورد نقد برخی قرار گرفته. (إحقاق الحق، ج‏۱، ص۶۷)
    با چشم پوشی از این خبر، باز ادله تاریخی بسیار باقی است. گذشته از عامه، در مصادر امامی زیر تصریح شده که ام فروة دختر فقیه مشهور قاسم بن محمد بن ابی بکر بوده و در برخی نیز تصریح شده که مادرش نیز دختر عبدالرحمن بن ابی بکر بوده است:
    الكافي، ط – الإسلامية، ج‏۱، ص: ۴۷۲؛ منتخب الأنوار في تاريخ الأئمة الأطهار، ابن همام، ص:۷۲؛ المقالات و الفرق؛ سعد اشعری، ص۷۹؛ المقنعة، ص۴۷۳؛ الإرشاد، ج‏۲، ص۱۷۶و۱۸۰؛ تهذيب الأحكام، ج‏۶، ص ۷۸؛ مناقب آل أبي طالب؛ ج‏۴، ص۲۱۰ و ۲۸۰؛ روضة الواعظين؛ ج‏۱، ص۲۱۲؛ إعلام الورى، ص۲۷۱؛ كشف الغمة، ج‏۲، ص۱۲۰ و ۱۳۱و ۱۴۷و ۱۵۵و ۱۶۱و ۱۶۶و ۱۸۷و ۲۰۱؛ العدد القوية؛ ص۱۴۸؛ تاج المواليد، ص۹۲ و ۹۳؛ الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص۶۱۷و۶۲۱ و ۶۴۳؛ راحة الأرواح، ص ۱۸۵؛
    و از اخبار معصومان ع: قرب الإسناد، ص۱۱۴؛ عيون أخبار الرضا ع، ج‏۱، ص: ۴۱؛ كمال الدين؛ ج‏۱، ص۳۰۵ و الإحتجاج، ج‏۲، ص۳۷۳ و الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج‏۲، ص ۱۳۸ و ۱۳۹٫ الخرائج و الجرائح، ج‏۲، ص۶۴۲ و ۶۴۳ و الدر النظيم، ص۶۳۲٫
    علاوه بر تصریح کلینی، سیاق حدیث دوم از باب مولد امام صادق در کافی و نیز برخی اخبار دیگر نیز مؤیّد است. (الكافي، ج‏۱، ص۴۷۲ و نیز ر.ک: قرب الإسناد، ص۳۵۸)
    و از دیگر مؤلفان مرتبط با شیعه: الجعفريات، ص: ۲۴ و ۲۹؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۶، ص۵۴؛ مروج الذهب، دارالهجره، ج۲؛ ص۳۰۰٫
    و از مؤلفان جریان های غلو: الهداية الكبرى، ص: ۲۴۷ و دلائل الإمامة، ص: ۲۴۸؛ عيون المعجزات، ص۸۵ و اثبات الوصية، ص۱۸۲٫

    با این وجود بنا بر برداشتی گسترده که از سوی برخی خطیبان گرامی نیز ترویج می شود، خبر «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا» هرنوع انحراف را در اجداد ائمه علیهم السلام چه از سوی با نسبت های مادری و چه پدری انکار می کند. بر این اساس آیا این عزیزان نسبت امام سجاد علیه السلام به شاهان ایران و امام زمان عج به شاهان روم را انکار می کنند؟!
    (نمونه اسناد نسب امام سجاد ع: الكافي، ج‏۱، ص۴۶۶؛ الإرشاد، ج‏۲، ص۱۳۷؛ إعلام الورى، ص۲۵۶؛ روضة الواعظين، ج‏۱، ص۲۰۱؛ مناقب آل أبي طالب، ج‏۴، ص ۴۹؛ كشف الغمة،، ج‏۲، ص۸۳)
    مرحوم علامه مجلسی تبیین خوبی در این راستا دارد:
    «پدر آن حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام، و مادر آن حضرت امّ فروه دختر قاسم پسر محمّد بن ابى بكر، و اگر در پدران و مادران انبياء و اوصياء كافر و منافقى باشد، ضرر ندارد، مى‏بايد كه ايشان در پشت كافر و رحم كافره نبوده باشند. و گويند كه نام او فاطمه بود.
    كلينى به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه قاسم بن محمّد از معتمدان و مخصوصان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بود، و فرمود كه: مادرم از آنها بود كه ايمان آوردند و پرهيزكار و نيكو كار بودند، و خدا دوست مى ‏دارد نيكوكاران را.» (جلاء العيون، نشر سرور، ص۸۷۰)

    در نهایت فارغ از اشکالات این انکار، عجیب آنکه برخی از صاحبان منابر آن را پاسخی برای این شبهه دانسته اند که «توجه سنیان به امام صادق ع به خاطر نسبت ایشان به ابوبکر بوده است». حال آنکه شبهه، گرایش عامه را بر اساس تفکر خودشان بیان می کند. پاسخ بهتر این که بگوییم چنان که خود عامه بارها اعتراف کرده اند، علم والای حضرت امام صادق ع و شاید اخلاق ایشان عامل اصلی گرایش برخی از عامه به ایشان بود. و اگر نسب شخص در توجه مردم موثر باشد، این نسبت حضرات به رسول اکرم ص بوده که تاثیر داشته است. وگرنه خود محمد بن ابی بکر نزد عامه چندان جایگاهی ندارد.

    ضمناً نه تنها نقل قابل اعتمادی در سوء نسب ابوبکر ارائه نشده؛ بلکه ظاهر برخی روایات نفی آن است. (معاني الأخبار، ص۴۱۲٫ کلام علما: الأنوار النعمانية، ج‏۱، ص۴۹ و منهاج البراعة ، ج‏۳، ص ۴۰) (در مورد نسب ابوبکر: جمهرة النسب، ص۱۲۷؛ الطبقات الكبرى، ج‏۳، ص۱۲۶ و…)

    پاسخ
  2. این حدیث جعلی باآیه تطهیر نیز سازگاری ندارد،
    چرا که خداونداهلبیت علیهم السلام راازهرگونه رجس وپلیدی مادی ومعنوی مبرا میداند،وحال آنکه براساس نقل تاریخ ،ابوبکر حرام زاده است و این رجس وپلیدی حرام زاده گی نمیتواند درنسل ونسب اهلبیت علیهم السلام باشد،
    زیارت وارث نیز براین مطلب صحه میگذارد،آنجا که میفرماید
    يَا مَوْلاَيَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الأَْصْلاَبِ الشَّامِخَهِ وَ الأَْرْحَامِ الْمُطَهَّرَهِ

    لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّهُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِن مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا

    پاسخ
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.