یکشنبه, ۲۶ مهر , ۱۴۰۵ Sunday, 18 October , 2026 ساعت ×
برائت؛ بازتاب قهریِ ولایت یا رکنی مستقل و ستیزه‌جو؟
۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۷
شناسه : 16120
♥7
پرونده های علمی امامت - پرونده سوم مفهوم «برائت» همواره یکی از ارکان هویتی و مرزبندی‌های بنیادین در مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بوده است؛ اما در خوانش‌های کلامی معاصر، تقابلی جدی بر سر حقیقت و گستره این مفهوم شکل گرفته است. گروهی با نقد نگاه رایج، برائت را نه یک رفتار پرخاشگرانه، بلکه «ظهور» یک زیست سراسر ولایی می‌دانند که خودبه‌خود تاریکی را پس می‌زند و بر جذب حداکثری و بیدار کردن فطرت‌ها تمرکز دارد. در مقابل، گروهی دیگر این نگاه را رویکردی تقلیل‌گرایانه و خطرناک می‌دانند که بُعد سلبی دین را بی‌اثر کرده و با ایجاد نسبی‌گرایی معرفتی، ظرفیت ظلم‌ستیزانه تشیع در برابر جریان‌های انحرافی و غاصبان را تضعیف می‌کند. در این پرونده علمی، این دو دیدگاه چالشی را در ترازوی نقد و بررسی قرار داده‌ایم.
منبع : بنیاد بین المللی امامت
پ
پ

پرونده‌های علمی امامت | شماره سوم

برائت؛ بازتاب قهریِ ولایت یا رکنی مستقل و ستیزه‌جو؟

طرح مسئله: پرونده‌های علمی امامت با هدف بررسی دیدگاه‌های مختلف پیرامون مسائل بنیادین امامت‌پژوهی، مسائل اختلافی را در معرض مطالعه و داوری محققان قرار می‌دهد. در این شماره، مناقشه مهم «معنا و گستره برائت و نسبت آن با مسئله ولایت» به بحث گذاشته شده است.
آیا برائت پیش از آنکه اظهار و پرخاشگری باشد، به معنای ظهور زیست ولایی و جذب فطرت‌هاست؟ یا این‌که تقلیل برائت به «اخلاق‌گرایی»، تضعیف بُعد سلبی دین بوده و برائت رکنی مستقل برای مرزبندی شفاف اعتقادی است؟
در این پرونده، دو دیدگاه متفاوت پیرامون مفهوم برائت بدون هیچ‌گونه سوگیری جهت داوری علمی نخبگان ارائه می‌شود.


بخش اول | دیدگاه نخست

برائت به مثابه ظهور ولایت در زیستِ پاک

تیغ و آینه: خوانشی نو از برائت و ولایت

گفتگوی او و فرد کناری
او: (با لحنی متفکرانه، در حالی که نگاهش را به نقطه‌ای نامعلوم دوخته است) می‌دانی، مشکل اصلی ما در انسداد فکری و حتی توقف رشد و کمال معرفتی‌مان، اصلاً به مباحث صغروی برنمی‌گردد. گره کار جای دیگری است؛ در مسائل کبروی.
فرد کناری: (با دقت گوش می‌دهد و سر تکان می‌دهد) منظورت این است که ما در جزئیات، مصادیق و مسائل روزمره غرق شده‌ایم و از مبانی بنیادین غافل مانده‌ایم؟
او: دقیقاً. ما اصلاً عادت نداریم در «کبرای» مسائل تفکر کنیم. غالباً می‌توان گفت ما کبریات را به عنوان پیش‌فرض‌های قطعی، مسلّم و غیرقابل‌خدشه به ارث می‌بریم و تمام انرژی و توان تحلیلی‌مان را صرف این می‌کنیم که اثبات کنیم فلان موضوع خاص (صغری)، تحت آن کبرای از پیش تعیین‌شده قرار می‌گیرد یا نه.
فرد کناری: پس در واقع ما مدام در حال درجا زدن در یک چارچوبِ ثابت و بسته هستیم. مثل کسی که مدام دکوراسیون و اثاثیه یک اتاق را جابه‌جا می‌کند و بر سر جای مبلمان می‌جنگد، اما هرگز به این فکر نمی‌کند که آیا اصلاً پیِ این ساختمان روی زمین محکمی بنا شده است یا نه.
او: تشبیه دقیقی است. ما در مناقشات صغروی استاد شده‌ایم؛ ساعت‌ها، روزها و سال‌ها بحث می‌کنیم، اما خروجیِ این بحث‌ها، زایشِ معرفتیِ جدیدی به همراه ندارد. چون زایش، نیازمند شجاعتِ رویارویی با مبانی و اصول کبروی است. تفکر کبروی یعنی پرسش از بنیادها و پارادایم‌ها؛ یعنی بپرسیم «چرا اصلاً باید این قاعده کلان را بدیهی بپنداریم؟»
فرد کناری: اما مواجهه با مسائل کبروی ترسناک است. زیر سؤال بردن کبری، یعنی فرو ریختن تمام آن نظام فکری و جهان‌بینی‌ای که سال‌ها به آن تکیه کرده‌ایم و هویتمان را با آن ساخته‌ایم. شاید این فرار از تفکر کبروی، صرفاً یک تنبلی ذهنی نباشد؛ بلکه یک مکانیسم دفاعی روانی برای فرار از اضطرابِ فروپاشیِ معنا باشد.
او: (با تأیید لبخند می‌زند) کاملاً موافقم. تفکر کبروی با نوعی سرگیجه فلسفی و حیرت همراه است. اما مسئله اینجاست که بدون تجربه این سرگیجه، بدون این شکافتنِ سقفِ پیش‌فرض‌ها، هیچ بلوغ و کمال معرفتیِ اصیلی رخ نمی‌دهد. تا زمانی که جسارتِ بازاندیشی در کبریات را پیدا نکنیم، تنها کارگرانِ محافظه‌کاری خواهیم بود که در ساختمانی کار می‌کنند که نقشه‌اش را دیگران برایشان کشیده‌اند.

فرد کناری: (با نگاهی مرموز از بالای لبه‌ی عینکش به او خیره می‌شود و گوشه لبش به لبخندی کنایه‌آمیز کش می‌آید) ببین، داری سر من را شیره می‌مالی! حرف دلت را بزن. این یک مسئله کلی و به قول خودت «کبروی» بود که گفتی و من هم قبول کردم. حالا بگو دقیقاً چه موضوعی ذهنت را مشغول کرده که به این مقدمه‌چینی رسیدی؟
او: (لبخندی از سر تسلیم می‌زند، نفس عمیقی می‌کشد و کمی به جلو خم می‌شود) بله… حق با توست. می‌خواهم امروز با تو درباره چالش کبرویِ «برائت» حرف بزنم. اینکه برائت دقیقاً یعنی چی؟ ببین، تو و خیلی‌های دیگر، معنای برائت را قطعی و ثابت گرفته‌اید و «تبری» را یک مفهوم مسلّم فرض کرده‌اید، بعد تمام انرژی و بحثتان رفته سراغ اینکه حالا این برائت را اعلام بکنیم یا نکنیم؟ یواش بگوییم یا بلند؟ پیش اهل سنت می‌شود گفت یا نمی‌شود گفت؟ و امثال این مناقشات.
فرد کناری: (عینکش را روی بینی جابه‌جا می‌کند و لحنش جدی‌تر می‌شود) خب، مگه غیر از این است؟ اصل برائت که مشخص است، بحث روی چگونگی اجرای آن در شرایط مختلف است.
او: نه، اشتباه ما دقیقاً همین‌جاست! اصلِ ضرورتِ برائت یک دستور قرآنی است و حتماً باید برائت کرد، اما اینکه «دقیقاً برائت یعنی چی؟» که حالا ما بخواهیم برای مخفی کردن یا مخفی نکردنش با هم بجنگیم، روی همین باید حرف زد. این معنا اصلاً یک مسئله‌ی روشن، بسته و نهایی نیست. مفهوم برائت قابل تحول، قابل توسعه و قابل کمال‌بخشی است. ما کبرای برائت را نشکافته‌ایم و نفهمیده‌ایم در هندسه فکری و قرآنی چه عمقی دارد، بعد مدام درگیر صغریاتِ تاکتیکی و رفتاریِ آن شده‌ایم.

او: (با جدیتی که نشان از یک تأمل طولانی دارد، کمی به جلو متمایل می‌شود) به نظر من، با نگاهی که به منظومه‌ی دین دارم، اگر صرف‌نظر از شروح و تفاسیر بسیاری از علما، با یک نگاه اجتهادی به این منظومه و به‌ویژه به مفهوم «برائت» در قرآن نگاه کنیم، به یک حقیقت متفاوت می‌رسیم. برائت بیش از آنکه به معنای «اظهارِ» یک چیزی باشد، به معنای «ظهورِ» یک امر است. یعنی برائت باید در بُعد زیستی و تمام ابعاد زندگی انسان ظهور پیدا کند.
برائت یعنی تراشیدن نوک قلم، یعنی زدن زوائد. یعنی مرزبندیِ درست، دقیق و عینی بین حق و باطل، بین جبهه‌ی ظالم و عادل.

(دستش را به نشانه تاکید حرکت می‌دهد) ببین، برائت در واقع روی دیگر سکه‌ی «ولایت» است. ما در قرآن مفهوم ولایت را داریم که اساساً زندگی‌ساز است؛ مفهومی که منطقِ یک زیستِ عادلانه، پارسایانه و پاک را ترسیم می‌کند. در این هندسه، برائت یعنی تو مرزِ این زندگیِ ولایی را با دنیای ظلم و شرک و باطل درنیامیزی. اصل برائت در قرآن این است! حالا اینکه این معنای اصیل، در مناسبات و روابط بین دو مذهب اسلامی چگونه باید فهم و اجرا شود، مسأله‌ای است که بعداً مفصل با هم درباره‌اش حرف می‌زنیم.
اما خلاصه‌ی حرف و درد من این است: برائت، اظهار نیست، ظهور است! برائت صرفاً گفتن نیست، بلکه تجلی و تبلور عینیِ یک مفهوم در سرتاسر زندگی است. برائت مثل خونی است که باید در تمام رگ و ریشه‌ی الگوی زیستن انسانِ موحد جاری شود؛ نه اینکه آن را به چند جمله، چند رفتار نمایشی در یک روز یا چند روز خاص تقلیل بدهیم، یا دعوایمان سر این باشد که فلان لعن را بلند بگوییم یا یواش! این‌ها تقلیل دادنِ یک مفهوم عظیم تمدنی و قرآنی است.

فرد کناری: (با چشم‌هایی که حالا از تعجب کمی گشاد شده‌اند و چهره‌ای که در آن شک و تردید موج می‌زند، خودش را روی نیمکت عقب می‌کشد. دستش را به نشانه توقف بالا می‌آورد) دست از سر عقاید ما بردار! به همین یک دانه «برائت» ما دیگر کار نداشته باش. تو داری برای من و عقایدی که سال‌ها با آن‌ها بزرگ شده‌ام دردسر درست می‌کنی.
(عینکش را از چشم برمی‌دارد و با کلافگی گوشه کتابش را ورق می‌زند، انگار که بخواهد اعتراف کند) ببین، ما برائت را همیشه این‌طور فهمیده بودیم که نسبت به افراد خاصی و اشخاص معینی، اظهار انزجار کنیم، لعن بفرستیم و نفرینشان کنیم. همین! ما تمام این سال‌ها امیدوار بودیم و دلخوش به اینکه همین کارها و کلمات، ما را در جرگه اهل نجات و رستگاری قرار بدهد. یک مسیر سرراست و بی‌دردسر برای عاقبت‌به‌خیری.
اما تو… تو الان داری کار را به شدت سخت می‌کنی! اگر برائت آن چیزی باشد که تو می‌گویی، یعنی یک عمر درگیریِ مدام، یعنی مرزبندیِ لحظه به لحظه در تمام ابعاد زیستن و مبارزه با ظلم. این دیگر با چند کلمه لعن گفتن و یک‌جا نشستن حل نمی‌شود! این بارِ سنگینی است که داری روی دوش ما می‌گذاری.

او: (با لبخندی که نشان از رضایتی عمیق دارد، به پشتی نیمکت تکیه می‌دهد و نگاهش را با آرامش به چشم‌های فرد کناری می‌دوزد) ظاهراً دقیقاً به همان نقطه‌ای رسیدی که می‌خواستم؛ حرفم را خوب گرفتی.
(دست به سینه می‌شود و با لحنی ملایم‌تر ادامه می‌دهد) تا اینجای کار، من که کاملاً راضی هستم. هم از این تشکیک و تردیدِ مبارکی که توانستم در ذهنت ایجاد کنم خوشحالم، و هم راستش را بخواهی، از این آزاداندیشی و صداقتی که در فهم و بیان احساساتت به خرج دادی ذوق‌زده‌ام. هر کسی شجاعتِ اعتراف به این سنگینی و روبرو شدن با فروپاشیِ پیش‌فرض‌های راحت و بی‌دردسرش را ندارد.

او: (با لحنی آرام‌تر اما نافذتر ادامه می‌دهد و دست‌هایش را روی زانوهایش می‌تند) ببین، برائت در هر مذهبی، در نهایت به معنای انتخاب یک سبکِ زیستن است؛ سبکی که در آن رگ‌وریشه‌ها، رفتارها و تعاملات تو تحت‌تأثیر انحرافات و گمراهی‌ها قرار نگیرد. یعنی داشتنِ یک زندگیِ پاک، مرتبط و کاملاً منسجم با ارزش‌های اصیلی که به آن‌ها باور داری.
(نگاهش را برای لحظه‌ای به فضای شلوغ اطراف می‌چرخاند و دوباره به چشمان فرد کناری خیره می‌شود) برائت اصلاً به معنای تخریب مدل زندگی با دیگران نیست. از زمان حضرت آدم تا روز قیامت، در هر جامعه‌ای—حتی در یک روستای کوچک—همیشه افرادی هستند که مرزبندی‌های متفاوتی دارند؛ رفتارهای انحرافی دارند، بت می‌پرستند، انسان‌های فاسدی را مقدس می‌دانند و کارهایی می‌کنند که مورد تأیید ما نیست. این یک واقعیتِ طبیعیِ جوامع بشری است. بنابراین، برائت به معنای به هم زدن ارتباطات اجتماعی، تحریک احساسات کینه‌توزانه و توهین به مرزبندی‌های دیگران نیست.
(کمی به جلو خم می‌شود تا روی کلماتش تأکید کند) برائت یعنی تو در درونِ زندگی خودت مرزبندی داشته باشی و مدل زیستنت دقیقاً مطابق الگوهای پاک، سالم و در خط اولیای حقیقی باشد. برائت در یک کلام یعنی «با ولایت زندگی کردن». برای همین است که اگر در قرآن دقت کنی، واژه‌ی برائت شاید به اندازه انگشتان یک دست هم استفاده نشده باشد، اما صدها بار واژه‌های مرتبط با «ولایت» تکرار شده است!
این یعنی اصالت با زندگیِ ولایی داشتن است؛ اصالت با «تولّی» است. برائت به‌خودی‌خود در یک زندگیِ سرتاسر ولایی ظهور پیدا می‌کند. اگر ما همه‌ی رفتارهایمان موالیانه، متولیانه و ولایی باشد، آن‌گاه ظرفِ وجودی و زیستیِ ما چنان از حق پر می‌شود که دیگر اساساً هیچ جای خالی و روزنه‌ای برای رسوخ آن ناخالصی‌ها و انحرافات باقی نمی‌ماند.

فرد کناری: (با تعجب فراوان و چشمانی که از حیرت گرد شده‌اند، کمی به سمت او می‌چرخد و با لحنی نگران می‌گوید) تو وزن برائت را خیلی کم کردی! و من راستش از این بابت نگران هستم. من همیشه فکر می‌کردم که با صد بار لعن فرستادن به این و آن، می‌توان مشکلات زندگی را حل کرد. من برائت را این‌گونه می‌فهمیدم؛ یک راه میان‌بر و تضمینی.
(نفس عمیقی می‌کشد و با حالتی که انگار دارد تکه‌های یک پازل جدید را در ذهنش کنار هم می‌چیند ادامه می‌دهد) الان تو می‌خواهی بگویی مشکلات با «ولایت» حل می‌شود، نه با بد گفتن یا توهین به خط باطل؟ یعنی می‌گویی این ولایت است که کلید اصلی حل مشکلات است؟ تو ظاهراً دنبال بیان این هستی… درست فهمیدم؟

او: (با لبخندی روشن و تکان دادن سر به نشانه تأیید کامل) بله، دقیقاً همین را می‌خواهم بگویم.
(کمی صدایش را نرم‌تر و صمیمی‌تر می‌کند) ببین، زندگی انسان با تمام چالش‌ها، رنج‌ها، دردها، بیماری‌ها و مشکلاتی که طبعِ طبیعی و گریزناپذیرِ این دنیاست، تنها با «ولایت» است که روی ریلِ درست و صراط مستقیم قرار می‌گیرد. دغدغه‌ی اصلی تو نباید دست‌وپا زدن در تاریکی برای درگیری با این و آن باشد؛ دغدغه‌ات باید این باشد که آیا بر صراط مستقیمِ ولایت هستی یا نیستی؟
اگر واقعاً دنبال حل مشکلاتت هستی، باید تمام تلاشت را بکنی که از بودنت در این مسیر درست اطمینان پیدا کنی. راهِ حل دقیقاً همین است؛ جنسِ عبور از مشکلات از جنسِ استقامت در همین مسیر است. این راه مستقیم و این سبکِ زیستِ ولایی، باعث می‌شود که ناخالصی‌ها پس بروند. در پرتو این نگاه، صبر و تحمل انسان در برابر رنج‌ها بالا می‌رود و نیروی «تقوا» در رگ و ریشه‌ی قواعد زندگی‌ات، چه در سطح فردی و چه اجتماعی، جاری می‌شود.
(دستش را به آرامی روی سینه‌اش می‌گذارد) ولایت مثل خونی تازه در تمام پیکره‌ی زندگی می‌دود و این جریانِ زنده، ذاتاً و به‌طور طبیعی مانع نفوذ میکروبِ باطل می‌شود. تو فقط باید تلاش کنی اصیل و ولایی زندگی کنی.
(نگاهش را عمیق‌تر می‌کند و با لحنی سرشار از شفقت ادامه می‌دهد) اما درباره‌ی اهل باطل… تو باید همواره به آن‌ها به چشم انسان‌هایی نگاه کنی که شایسته‌ی هدایت و سزاوارِ رحمت هستند. دغدغه‌ی تو هرگز نباید این باشد که به مقدساتشان و به انحرافاتی که در نظر آن‌ها رنگِ احترام و تقدس گرفته، توهین کنی. باور کن، این برائت واقعی نیست؛ برائتِ اصیل، تبلورِ نورِ ولایت در توست که تاریکی را با حضورش پس می‌زند، نه با پرخاشگری و توهین به تاریکی‌نشینان.

او: (با لحنی دلسوزانه و نگاهی که حالا رنگی از دغدغه‌مندی به خود گرفته است) ببین، این مدل برائتی که تو در ذهن داری و تا امروز به آن عمل کرده‌ای، در واقع باعث توقفِ خط هدایت می‌شود. چون هیچ انسان منحرفی، وقتی مورد توهین و ناسزا قرار می‌گیرد—و به‌ویژه وقتی می‌بیند به مقدساتش توهین شده—کوچک‌ترین میلی به هدایت پیدا نمی‌کند. طبیعت انسان این‌گونه نیست که با تحقیر شدن، به سمت حقیقت جذب شود.
(دست‌هایش را باز می‌کند، گویی می‌خواهد وسعت این اشتباه را نشان دهد) برعکس، این مدل برائتِ تو باعث می‌شود که اهل فسادِ اعتقادی و انحراف، بر مسیر اشتباه خودشان مستحکم‌تر شوند. آن‌ها با لجاجت و عناد، سپر دفاعی می‌گیرند و اتفاقاً همین رفتار پرخاشگرانه و توهین‌آمیز تو را، مبنا و سندی برای حقانیتِ مسیر خودشان می‌پندارند. با خودشان می‌گویند: «اگر حق با این‌ها بود، نیازی به توهین نداشتند.»
(کمی مکث می‌کند تا تأثیر کلماتش را در چهره‌ی فرد کناری ببیند و سپس با تأکید ادامه می‌دهد) اهل برائتِ واقعی باید بدانند که مأموریت اصلی‌شان «جذب» دیگران است. مأموریت اصلی و بنیادینِ آن‌ها، آینه بودن است؛ انعکاس دادنِ زیبایی‌ها، خوبی‌ها، رحمت‌ها و نورهای بی‌کرانِ خط ولایت.
وظیفه‌ی یک متولی و موالیِ حقیقی این است که چنان زیبا، پرمهر و جذاب زندگی کند که جریان‌های انحرافی، صرفاً با تماشای این شکوهِ اخلاقی و این سبکِ زیستن، شرمنده شوند و مسیر انحرافِ خود را تغییر دهند. مفهوم «موعظه» و «وعظ» در قرآن، دقیقاً بیانگر همین امر است؛ بیدار کردنِ فطرت آدم‌ها با نورِ رفتارِ ولایی، نه تاریک کردنِ فضا با کینه‌توزی و طرد کردن.

فرد کناری: (در حالی که دستش را به آرامی روی پیشانی‌اش می‌کشد و نگاهش پر از ابهام، تحیر و نوعی سرگشتگی است، مکث طولانی می‌کند. صدایش حالا شبیه به یک زمزمه‌ی عمیق و متفکرانه است) صرف‌نظر از اینکه این حرف‌هایی که می‌زنی درست است یا نیست… و شاید هنوز خیلی زود باشد که من بتوانم آن‌ها را به همین راحتی بپذیرم و هضم کنم… اما یک چیزی را اقرار می‌کنم؛ تو داری از یک عالمِ کاملاً متفاوت از رفتار و باور حرف می‌زنی.

(نگاهش را از زمین می‌گیرد و با چشمانی که حالا برقِ یک بیداریِ دلهره‌آور در آن‌هاست، به او خیره می‌شود) اگر حرف تو درست باشد… من باید یک بازنگری ریشه‌ای در فهم خودم از ولایت و برائت بکنم. این فقط یک تغییرِ نظرِ ساده نیست؛ اگر حق با تو باشد، من باید سبکِ زیستن و تمامِ مدلِ زندگی‌ام را دوباره از نو بسازم. این واقعاً تکان‌دهنده است.

او: (با آرامشی که نشان می‌دهد این میزان از تحیر برایش کاملاً پیش‌بینی‌شده و طبیعی است، طوری که انگار سخن جدید یا عجیبی نشنیده، سرش را به نرمی تکان می‌دهد) ببین، تو خودت اهل قرآن و حدیثی. تو خودت اهل علم هستی و این‌ها را بارها خوانده‌ای. می‌دانی که از امام رضا (ع) سخن بسیار نورانی و عمیقی نقل شده است که فرمودند: «اگر مردم بدانند چه زیبایی‌هایی در سخن ما—و در بسط آن: در سبک فهم و باور و رفتار ما—وجود دارد، حتماً از ما پیروی می‌کنند.»
(کمی به جلو متمایل می‌شود و با حرکت دست‌هایش به کلماتش وزن می‌دهد) این سخن که با آیات فراوانی از قرآن هم قابل تأیید است، یک حقیقت بزرگ را فریاد می‌زند: در حقیقت، اظهارِ «ولایتِ واقعی» است که عامل هدایت است، نه بد گفتن و آشکارا از سوء و بدیِ دیگران حرف زدن! آن عامل تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز در هدایت مردم، در پیروی کردنشان از اهل بیت، از حقایق عالم و از خط الهی، دقیقاً برمی‌گردد به همین مأموریت سنگینی که ما بر دوش داریم؛ «لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا».
این محاسن کلام، این محاسن عقیده، و زیباییِ این باورها و رفتارهاست که باعث می‌شود دیگران میل به پیروی پیدا کنند. تماشای این زیبایی‌هاست که باعث می‌شود آدم‌ها در نقشه‌های نازیبا و مسیرهای انحرافیِ خودشان بازنگری کنند. اصلاً با همین منطق بود که فردی به نام محمد بن عبدالله (ص)، در فاصله‌ی بسیار کوتاه ۲۳ سال، توانست جهان را تحت‌الشعاع رحمت خودش قرار بدهد. محوریّتِ ولایت، همین رحمت است.
(حالت چهره‌اش کمی جدی‌تر می‌شود تا جای هیچ سوءتفاهمی باقی نماند) البته، دقت کن… هیچ‌کدام از این حرف‌ها به معنای نادیده گرفتنِ برائت نیست. من از آغاز گفتگویمان تأکید کردم که برائت یک حقیقتِ اصیلِ قرآنی است و هرگز نمی‌توان آن را کنار گذاشت. من دارم آن فهمِ شایع، تقلیل‌یافته و متعارفی را که متأسفانه در فرهنگ ما از برائت پیدا شده نقد می‌کنم، نه اینکه اصلِ وجودیِ آن را زیر سؤال ببرم.
(لبخند ملایمی می‌زند و نگاهش را با اطمینان به چشمان فرد کناری می‌دوزد) امیدوارم تا الان متوجه این غرض و هدف اصلیِ من در این گفتگو شده باشی.

فرد کناری: (که حالا بسیار نرم‌تر شده و علائمی از پذیرش و آرامش را در چهره و زبان بدنش بروز می‌دهد، نفس عمیقی می‌کشد. شانه‌هایش که تا پیش از این منقبض بودند، رها می‌شوند و با صدایی که حالا رنگی از صمیمیت و تفکر دارد می‌گوید)
آخ… حالا دقیقاً فهمیدم چه می‌گویی. راستش را بخواهی در ابتدای بحث، فکر کردم از آن دست آدم‌هایی هستی که می‌خواهند برای خوش‌آمدِ دیگران یا ژست‌های روشنفکری، اصول مسلم دین را قیچی کنند و دور بریزند. برای همین ناخودآگاه گارد گرفتم و ترسیدم.
(لبخند کمرنگ و متفکرانه‌ای می‌زند و عینکش را دوباره به چشم می‌زند) اما الان که این‌طور چارچوب‌بندی کردی، می‌بینم که حرفت نه تنها عقب‌نشینی نیست، بلکه اتفاقاً یک گامِ رو به جلوی بسیار سخت و سنگین است. این برائتی که تو می‌گویی، هزار بار دشوارتر از آن برائتی است که ما یاد گرفته بودیم!
لعن فرستادن در خلوت، یا حتی شعار دادن در جمع، کار راحتی است؛ هیچ زحمتی برای ساخته شدنِ درونِ آدم ندارد. اما اینکه بخواهی با رفتارت، با اخلاقت، با مدارا کردنت و با تمام سبک زندگی‌ات آینه‌ی زیبایی‌های ولایت باشی تا باطل خودبه‌خود رسوا و طرد شود… این کارِ هر کسی نیست. این یعنی یک جهادِ اکبرِ دائمی.
(کمی به سمت او خم می‌شود و با لحنی قدرشناسانه می‌گوید) تو در واقع برائت را از روی نوکِ زبان برداشتي و گذاشتی درست وسطِ میدانِ عمل و قلبِ زندگی. اعتراف می‌کنم که این نگاه، هم فوق‌العاده زیباتر است و هم بسیار قرآنی‌تر. حالا تازه می‌فهمم در ابتدای گفتگو چرا گفتی ما در «کبرایِ» مسائل گیر کرده‌ایم و نیاز به بازاندیشی داریم. حق با تو بود؛ من برای این بازنگری آماده‌ام.

فرد کناری: (با چهره‌ای که نشان از یک درگیری عمیق فکری دارد، کمی به جلو خم می‌شود و با لحنی جدی‌تر می‌گوید) اما من هنوز یک مشکل اساسی با این تفسیر دارم. علی‌رغم اینکه با تمام وجود قبول دارم این نگاه به فطرت، عقل و مقاصد عالیه تشیع و ولایت بسیار نزدیک‌تر است، اما چالشی که در ذهنم جرقه زد این است: وقتی تو از این لطافت و زیباییِ زیستِ ولایی می‌گفتی، من به یاد حضرت ابراهیم افتادم. او صراحتاً خطاب به مخالفانش گفت که من از چیزی که می‌پرستید برائت می‌جویم و حتی از کلمه تندی مثل «اُف بر شما و بر آنچه می‌پرستید» استفاده کرد.

(دستش را به نشانه تأکید تکان می‌دهد) یا وقتی به سوره برائت (همان سوره توبه) نگاه می‌کنیم، پیامبر خدا در آغاز سوره رسماً از مشرکان اعلام برائت می‌کند و ادبیات این سوره نسبت به آن‌ها، ادبیات قتال، شمشیر و جنگ است. یعنی برائت در درونِ خودش آمادگی برای جنگیدن و قتال را هم دارد. این ادبیاتِ تند و قاطعِ قرآنی، با آن چیزی که تو از برائت به عنوان «تبلور زیبایی و جذب» می‌گویی، به نظر من تفاوت‌های آشکاری دارد. دوست دارم بشنوم که تو این تعارض را چطور توضیح و تفسیر می‌کنی؟
او: (با لبخندی سرشار از تحسین به فرد کناری نگاه می‌کند. انگار منتظر شنیدن همین سؤال بود. دست‌هایش را روی هم می‌گذارد و با طمأنینه شروع به صحبت می‌کند)
دقیقاً به نقطه بسیار مهمی اشاره کردی. اتفاقاً فهم درستِ برائت، در گرو باز کردنِ همین گره ذهنی است. ببین، خطای راهبردی ما در طول تاریخ این بوده که «برائتِ اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی» را با «برائتِ سیاسی، نظامی و امنیتی» خلط کرده‌ایم.
درباره حضرت ابراهیم (ع) دقت کن؛ او سال‌ها با قومش، با عمویش (آزر) و با جامعه‌اش با منطق، نرمش و استدلالِ مهربانانه گفتگو کرد. او در پی بیداری فطرت آن‌ها بود. آن کلمه‌ی تندِ «اُف» و آن برائتِ آشکار، چه زمانی رخ داد؟ زمانی که سیستمِ شرک، تمام درهای گفتگو و تعقل را بست و تصمیم گرفت ابراهیم را در آتش بسوزاند! آنجا دیگر جای نرمش نبود. ابراهیم از یک «نظامِ ستمگرِ متصلب و خشونت‌طلب» اعلام برائت کرد، نه اینکه از روز اول در کوچه و بازار راه بیفتد و به عقاید مردمِ ناآگاهِ کوچه و بازار توهین کند.
(کمی به جلو متمایل می‌شود و صدایش را محکم‌تر می‌کند) و اما درباره سوره توبه؛ ما باید بستر تاریخی (کانتکست) آن را دقیقاً بشناسیم. سوره برائت در مقابل چه کسانی نازل شد؟ آیا در مقابل همسایگانی که صرفاً عقیده دیگری داشتند؟ خیر! این سوره علیه شبکه‌ای سازمان‌یافته از مشرکانِ مکه نازل شد که بارها و بارها با پیامبر پیمان صلح بسته بودند و هر بار عهدشکنی کردند (نقض عهد)، از پشت خنجر زدند و برای نابودیِ فیزیکیِ مسلمانان هم‌دست شدند.
برائتِ سوره توبه، یک «مانیفستِ حکومتی و اعلان جنگِ دفاعی» در برابر خیانتِ مسلحانه و براندازی است. وقتی یک جریان باطل، دست به سلاح می‌برد و موجودیتِ جبهه حق را تهدید می‌کند، برائتِ ولایی در قالب «شمشیر و قتال» ظهور پیدا می‌کند. این همان سیستم ایمنیِ بدن است که وقتی با یک میکروبِ کشنده و مهاجم روبرو می‌شود، بالاترین سطح واکنش را نشان می‌دهد تا اصلِ حیات را حفظ کند.
(با نگاهی عمیق و نافذ مکث می‌کند) مشکلِ نگاهِ رایج در زمانه ما این است که حکمِ استثناییِ تقابل با «مشرکِ حربی، خائن و متجاوز» را برداشته و آن را به اشتباه به عنوان الگویِ ثابتِ تعامل با «مسلمانِ غیرهم‌فکر» یا «انسانِ گمراهِ مستضعف» تجویز کرده است. برائت در عرصه زیستِ اجتماعی و دعوت، همان تجلیِ زیباییِ ولایت برای هدایت است؛ اما در عرصه تقابل با ظلمِ سیستماتیک و خیانتِ مسلحانه، صلابت، مرزبندیِ قاطع و حتی قتال است. این دو هیچ تعارضی با هم ندارند؛ اولی برای «ساختن و هدایتِ انسان‌ها» است و دومی برای «دفاع از حریمِ همان زندگیِ پاکِ ولایی» در برابر مهاجمانِ غیرقابل‌هدایت.

 


بخش دوم | دیدگاه دوم

برائت، رکنی مستقل و شرط تحقق ایمان؛ نقد نظریه تقلیل‌گرایانه

برخی برائت را امری قلبی دانسته و معتقدند با کثرت ولایت در قلب برائت به خودی خود ایجاد شده و با برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام آنان از راه هدایت دور شده و امکان هدایت آنان نخواهد بود، در صورتیکه اهل بیت علیهم السلام به دنبال هدایت مخالفین هستند و از سوی دیگر سب و لعن باعث ایجاد تنفر خواهد شد.

باید در جواب آنان گفت:

برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام یکی از مفاهیم بنیادین در فرهنگ شیعی است که به صورت مکرر در متون حدیثی و تاریخی اسلام بازتاب یافته است. این مقوله نه تنها ریشه در تعالیم قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارد، بلکه در اندیشه امامان معصوم علیهم السلام و سنت عملی ایشان نیز جایگاهی راهبردی و کاربردی داشته است. تحلیل ژرفای پیام های هشداردهنده و اعلام برائت اهل بیت نسبت به دشمنان، نشان دهنده دغدغه عمیق این خاندان نسبت به سلامت عقیدتی و اجتماعی امت اسلامی است؛ چرا که تبیین مرز میان حق و باطل و جداسازی جریانهای انحرافی، بستر مناسب برای تحقق هدایت جامعه و پیشگیری از گسترش فساد و ستم را فراهم میکند.

کلمه «برائت» که از ریشه «ب-ر-ء» در زبان عربی، دو معنای اصلی دارد. معنی نخست به مفهوم «آفرینش» و «خلق» بازمیگردد (ابن فارس، ۱۳۶۳: ۱/۲۳۶)؛ اما معنای دوم که در فضای دینی و تفسیری اهمیت بیشتری دارد، به مفهوم «جدایی کامل» و «بیزاری» از چیزی است که فرد به آن ناخوشایند بوده یا آن را ناپسند میداند مانند «برئت من المرض» به معنای بهبودی از بیماری (ابن منظور، ۱۴۱۴: ۱/ ۳۱) این معنا نمایانگر آزاد شدن و رهایی از هرگونه ارتباط یا وابستگی با چیزی است که موجب آزار یا کراهت است.

در قرآن کریم هم این مفهوم با وضوح دیده میشود؛ به عنوان نمونه در آیه ﴿إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ﴾ (زخرف: ۲۶) که اعلام برائت اعتقادی و کناره گیری از پرستش موجودات غیرخداوند است.

مفهوم برائت دارای معیار و مناط کلی است و در بیان دشمنی و بیزاری کامل از طرف مقابل استفاده می شود؛ این دشمنی و عداوت تحت عناوینی همچون کفر، الحاد، نفاق، انکار نبوت و امامت قرار می‌گیرد. برائت، قالب‌ها و شیوه‌هایی دارد که منحصر در لعن و سب نیست و شامل رفتار های دیگری نیز می‌شود.

قرآن کریم، حضرت ابراهیم علیه‌السلام و کسانی که همراه ایشان بودند را الگوی خوبی برای مسلمانان می‌داند چرا که آنها از کسانی که خدا را نمی‌پرستیدند، برائت داشتند. (ممتحنه: ۴) به همین دلیل وقتی برای حضرت مسجل شد که عمویش آزر به خدا ایمان ندارد از وی برائت جست. (توبه: ۱۱۴) همچنین قرآن کریم می فرماید: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» (مجادله: ۲۲) طبق این آیه شریفه باید از کسانی که دشمن توحید و نبوت هستند، برائت جست.

در بسیاری از روایات، انکار ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام مساوی با انکار خداوند قلمداد شده است. (رک: صفار قمی، ۱۴۰۴: ۳۵۸؛ فرات کوفی، ۱۴۱۰: ۷۴؛ کلینی، ۱۴۰۷: ۱/ ۱۸۱). علامه محمد باقر مجلسی (ره) این روایات را که حدود ۵۰۰ روایت است از کتب متقدم شیعی جمع آوری کرده و تحت عنوان «أبواب ولايتهم و حبهم و بغضهم صلوات الله عليهم» آورده است. (علامه مجلسی، ۱۴۰۳: ۲۷/ ۵۱) بنابراین نبوت و امامت در راستای توحید بوده و طبق آیات و روایات باید از دشمنان آنها برائت جست.

در پایان باید گفت از منظر آموزه های اسلامی، «برائت» به عنوان حرکتی آگاهانه و جدی در اعلام جدایی عقیدتی، اخلاقی و اجتماعی از دشمنان خدا و مخالفان دین شناخته شده است؛ این جدایی فراتر از یک اظهار نظر زبانی بوده و حامل پیام های راهبردی برای صیانت از ایمان است. به عبارت دیگر، «برائت» مفهومی عمیق و کلان است که نشان دهنده تصمیمی آگاهانه برای دوری گزیدن همراه با نفرت و انزجار از دشمنان و مخالفان دین است، به گونه ای که تلاش دارد هم انسجام و اتحاد در جامعه مؤمنان را حفظ کند و هم خطوط واضحی میان حق و باطل، دوستی و دشمنی بکشد.

با در نظر گرفتن نوشته بالا در  نقد تفکری که می گوید برائت باید قلبی باشد و با کثرت ولایت در قلب برائت به خودی خود ایجاد خواهد شد و با برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام آنان از راه هدایت دور شده و هدایت نمی گردند باید گفت.

الف- رویکرد تقلیل گرایانه

متن، اندیشه اصیل امامیه درباره برائت را صرفاً معادل «فحاشی، توهین، لعن علنی و حرکات سطحی نمایشی» فرض کرده تا بتواند به راحتی آن را نقد کند. در حالی که بر اساس تراث شیعه برائت در منظومه متقدم شیعه، در درجه اول یک «جهت‌گیری قطعی قلبی» (البغض فی الله)، «مرزبندی شفاف اعتقادی» و «سلب مشروعیت از غاصبان و بدعت‌گذاران» است.

 ب) تضعیف بُعد سلبی دین

در متن گفتگو ادعا می‌شود که: «اصالت با تولّی است و برائت به‌خودی‌خود در زندگی ولایی ظهور پیدا می‌کند». این ادعا از منظر هندسه آیات قرآن با چالش روبروست:

در منطق قرآن، نفی طاغوت مقدمه و شرط لازم برای تحقق ایمان است: «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ» (بقره: ۲۵۶).

کلمه توحید نیز با نفی آغاز می‌شود (لا إله) و سپس به اثبات می‌رسد (إلا الله). بنابراین، برائت صرفاً یک پیامد فرعیِ تولّی نیست، بلکه رکنی مستقل و پیش‌نیازِ تثبیتِ ولایت است. ذوب کردن کامل برائت در تولّی، ظرفیت سلبی و ظلم‌ستیزانه تشیع را تضعیف می‌کند.

 ج) خطر نسبی‌گرایی و اباحه‌گری معرفتی

نویسنده تأکید دارد که برائت نباید به مرزبندی‌ها و مقدسات دیگران آسیبی بزند و دغدغه فرد نباید درگیری با اهل باطل باشد. پیامد ناخواسته این نگاه در مقام عمل این است که:

تبیین انحرافات تاریخی و عقیدتی تعطیل شود؛ زیرا هرگونه نقد تاریخی بر جریان سقیفه یا عملکرد غاصبان، ممکن است از سوی دیگران «توهین به مقدسات» تلقی شود.

برائتِ عینی و معرفتی به یک «اخلاق‌گرایی انتزاعی و بی‌طرف» تبدیل شود که توانایی مرزبندی هویتی با انحرافات فکری زمانه را ندارد.

د) مخالفت با سیره اهل بیت علیهم السلام
در دو مقاله «قالب های برائت در سیره اهل بیت علیهم السلام» و «روش های برائت در سیره اهل بیت علیهم السلام» به موارد عینی و تاریخی پرداخته شد که اهل بیت علیهم السلام به شیوه های مختلف به برائت از دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام پرداخته اند و آن را به سبک زندگی ولایی و عدم تعارض با مخالفان تقلیل نداده اند.

 

 

شما کدام استدلال را قوی‌تر می‌دانید؟

این پرونده با هدف آشنایی مخاطبان با دو تقریر متفاوت از مسئله منتشر شده است. مطالعه متن کامل هر دو دیدگاه می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی دقیق‌تر مسئله فراهم کند.

بررسی تاریخی لعن در سیره و سنت معصومین علیهم السلام

مساله برائت در عصر امام سجاد علیه السلام از اندیشه تا جریان

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.