مباهله؛ فراتر از یک واقعه؛ آزمونِ تسلیم در برابر ولایت و رهایی از «کبر ابلیسی»
چگونه پذیرش ولایت اهل بیت(ع)، تنها راه نجات از مسیر تکرارپذیرِ تکبر ابلیس است. چرا آیه مباهله برترین گواه بر برتری امیرالمؤمنین(ع) است و چگونه ریشه انکار این ولایت را باید در «بیماری ابلیس» جستوجو کرد؟ در این یادداشت، ابعاد تفسیری آیه مباهله و پیوند میان نور اهل بیت(ع) در ذات آدم و تقابل ابدی ولایت الهی با طاغوت را بررسی شده است.
یکی از آیاتی که در تبیین فضل و برتری امیرالمؤمنین(ع) بهعنوان امام نخست شیعیان و برادر رسول خدا(ص) به آن استناد میشود، «آیه مباهله» (آیه ۶۱ سوره مبارکه آلعمران) است. خداوند متعال در این آیه میفرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ».
در این راستا، مرحوم شیخ مفید (اعلی الله مقامه) در کتاب «فصول المختاره»، روایتی را نقل میکند که در آن، مأمون عباسی در محضر حضرت امام رضا(ع) سؤال میکند: «اخبرنی بأکبر فضيلة…» (به من خبر ده که برترین آیهای که در قرآن کریم بر برتری امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد، کدام است؟). در پاسخ، امام رضا(ع) به همین آیه شریفه مباهله اشاره میفرمایند. از این رو برای بررسی دقیق این آیات، معمولاً سه گام تحلیلی طی میشود: ابتدا بحث لغوی، سپس بررسی شأن نزول و در نهایت تحلیل دلالتی آیه.
واژه کلیدی در این آیه شریفه، عبارت «ثُمَّ نَبْتَهِلْ» است که مبنای بحث «مباهله» میباشد. لغویان این واژه را از ریشه «بَهَلَ» یا «بَهْلَة» به معنای لعن و نفرین دانستهاند. مباهله در شرایطی صورت میگیرد که دو طرفِ در نزاع و اختلاف، پس از اقامه استدلالها، نتوانند طرف مقابل را قانع نمایند؛ در این هنگام، طرفین به سوی خداوند متعال روی آورده و عرض میکنند: «ای خدایا، ما هر آنچه لازم بود بیان کردیم اما طرف مقابل نمیپذیرد؛ پس هر کس سخنی باطل میگوید و بر آن اصرار میورزد، او را لعنت کن و مورد عذاب قرار ده».
در خصوص شأن نزول این آیه شریفه، روایات تا حد زیادی با یکدیگر همسویی دارند و میتوان گفت در میان فریقین، یک روایت مشترک وجود دارد؛ هرچند طبیعتاً در جزئیات آن، اختلافنظرهایی دیده میشود.
براساس گزارشهای تاریخی، رسول خدا(ص) نامههایی را به سران قبایل اطراف فرستاد و آنان را به حق و یکتاپرستی دعوت نمود. از جمله این قبایل، اهالی منطقهای به نام «نجران» بودند که همگی مسیحی بودند و از توانگری مالی و مهارت در تجارت برخوردار بودند. در پاسخ به این دعوت، سه تن از بزرگان آنان برای بررسی موضوع راهی مدینه شدند. طبق گزارشها، این نمایندگان خود را به زیورات گرانبها و لباسهای فاخر آراسته بودند.
هنگام ورود به مدینه، افرادی از اهالی شهر آنها را همراهی کردند و سپس وارد مسجد شدند تا با رسول خدا(ص) دیدار نمایند؛ اما در ابتدا پیامبر(ص) اعتنای خاصی به آنان نکرد. در برخی گزارشها آمده است که این نمایندگان در جستجوی علت این بیتوجهی بودند تا اینکه به آنها گفته شد علت این امر، تجملگرایی بیش از حد در پوشش آنهاست و باید این زیورآلات و لباسهای فاخر را کنار گذاشته و با سیمایی ساده وارد شوند.
پس از آن، نمایندگان نجران با لباسی معمولی وارد شده و با رسول خدا(ص) به گفتوگو نشستند. آنها در مورد انبیاء پیشین سؤال کردند و سپس در مورد حضرت عیسی(ع) پرسیدند. آنان مدعی شدند که حضرت عیسی پسر خداست، چرا که حضرت مریم همسری نداشته و از نظر آنها غیرممکن است انسانی بدون پدر به دنیا آید. در پاسخ به این ادعا، آیه شریفی نازل شد و رسول خدا(ص) به آنان فرمود که مثال حضرت عیسی(ع) همانند مثال حضرت آدم(ع) است؛ چرا که آدم نیز بدون پدر آفریده شد و خداوند او را از خاک پدید آورد. با وجود این استدلال، آنان حقیقت را نپذیرفتند و هرچه پیامبر(ص) حجتها را بیان کرد، بر باور خود پافشاری کردند. در نهایت، این اصرار بر باطل منجر به مباهله شد و آیه شریفه نازیل گشت: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ...» (پس هر کس بعد از آنکه علم به تو رسید، با تو در این مورد مجادله کند…). در واقع، پیامبر (ص) علم و حجت را به آنان رسانده بود، اما آنان همچنان بر انکار اصرار داشتند.
















































































































































































































































































ثبت دیدگاه