دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 21 September , 2026 ساعت ×
تحلیلی بر الگوی حکمرانی علوی؛ تقابل عدالت ساختاری با میراث انحرافات پیشین
۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
شناسه : 16104
2
یادداشت؛ در یک تحلیل جامع تاریخی باید تصریح کرد که ناهنجاری‌های موجود در عصر حکومت علوی، هرگز برآیند امامت و مدیریت الهی ایشان نبود؛ بلکه ایشان میراث‌دار ساختاری فاسد، نژادپرست و طبقاتی بودند که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله توسط دستگاه خلافت پایه‌گذاری شد. با این حال، شگفتی تاریخ در این است که امیرالمؤمنین علیه السلام در دلِ تاریکیِ چنین میراثی و در میان شعله‌های جنگ‌های داخلی و مخالفت‌های کورکورانه، توانستند جامعه‌ای عدالت‌محور را مدیریت و پایه‌ریزی کنند. این هندسه حکومتی، نه تنها به عنوان الگو و تراز حکمرانی در طول تاریخ بشر درخشید، بلکه تجلی و شَمّه‌ای از آرمان‌شهر و حکومت سراسر عدلِ حضرت بقیه‌الله‌الاعظم (ارواحنا فداه) را به تصویر کشید.
نویسنده : حجت الاسلام والمسلمین محمد فرمهینی فراهانی منبع : بنیاد بین المللی امامت
پ
پ

تحلیلی بر الگوی حکمرانی علوی؛ تقابل عدالت ساختاری با میراث انحرافات پیشین

 

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در دوران خلافت ظاهری، وارث جامعه‌ای شدند که بر اثر سیاست‌های پیشین، به‌ویژه در دوران خلیفه دوم، به شدت دچار شکاف‌های طبقاتی، تبعیض‌های نژادی و آسیب‌های عمیق ساختاری شده بود. (رک: علامه عسکری/ نقش ائمه در احیاء دین/ ج۱) تلاش‌های اصلاح‌گرایانه و ساختارشکنی‌های حضرت در برابر این انحرافات نهادینه‌شده، همواره با مقاومت‌های سرسختانه مواجه می‌شد؛ تا جایی که هرگونه اقدام برای اصلاح بدعت‌های رسوخ‌کرده، با واکنش‌های هیجانی جامعه و سردادن شعار «وا عمراه» و «وا اسلاما» همراه می‌گردید.

ملا مهدی نراقی در علت نگرفتن فدک توصیف خوبی از دوران حکومت ایشان کرده می نویسد:

«اگر کسی بپرسد: چنانچه فدک و عوالی حق فاطمه‌ (سلام‌الله‌علیها) بود و ابوبکر در این موضوع بر او ستم کرد، چرا امیرالمؤمنین علی ‌(علیه‌السلام) در دوران خلافت خود آن را به فرزندان ایشان بازنگرداند؟

پاسخ می‌دهیم: خلافت آن حضرت پس از سه خلیفه، به‌گونه‌ای نبود که بتواند در همۀ امور براساس علم خویش عمل کند. کدام‌یک از بدعت‌ها و احکام نادرست آنان را که احتمال غرض‌ورزی داشتند توانست از میان بردارد، که بخواهد حکم فدک را که مربوط به حق فرزندانش بود، تغییر دهد؛ درحالی‌که دشمنان فوراً آن را به انگیزۀ‌ شخصی و غرض‌ورزی نسبت می‌دادند.

چگونه آن حضرت می‌توانست احکام پیشینیان را نقض کند، درحالی‌که چنین کاری، به‌ظاهر، به معنای باطل دانستن امامت و خلافت آنان بود و اکثریت مردم نیز آن‌ها را خلیفه می‌دانستند و از این باور خود دست برنمی‌داشتند. اگر امیرالمؤمنین علی ‌(علیه‌السلام) می‌خواست براساس نقض احکام آنان پیش برود، جامعه دچار آشوب و شورش می‌شد.

آیا نشنیده‌ای که آن جمعیتِ کم‌خرد و حق‌ناشناس، در همان دوران خلافت ایشان، وقتی حضرت آنان را از نماز تراویح ـ که از بدعت‌های عمر بود ـ بازداشت، چگونه نافرمانی کردند و فریاد «وا عمرا» سردادند، تا آنجا که حضرت آنان را به حال خود رها کرد و بر گمراهی خویش واگذاشت؟

و به تواتر ثابت است که آن حضرت مکرر در منابر و محافل اظهار عدم تمکن خود و کم بودن یاران و حامیان و عدم استطاعت بر اظهار و اجرای حق می‌نمود و وقتی جمعی از قضات آن حضرت که به آن‌ها اجازه داده‌ شده بود که به بعضی نواحی بروند عرض کردند که به چه نحو در میان مردم حکم کنیم، حضرت به ایشان فرمود: «اقضوا بما کنتم تقضون حتى یکون الناس جماعه أو أموت کما مات أصحابی؛ یعنى حکم کنید به آنچه پیشتر حکم می‌کردید تا آنکه مردم همگی بر حق مجتمع شوند و از اعتقادات باطله برگردند یا من بمیرم و از میان شما بروم بر تقیه، همچنان که جمعی از یاران و خواص مرا حق تعالی قبض روح نمود و به‌سوی خود برد در حالت تقیه.» (شهاب ثاقب، ص۴۶-۴۷)

در تحلیل تاریخی این برهه باید دقت داشت که این جامعه پرالتهاب، محصول و زاییده مدیریت الهی امیرالمؤمنین علیه السلام نبود، بلکه ایشان چنین ساختار بیمار و بحران‌زده‌ای را تحویل گرفتند. با این وجود، در دوران کوتاه حکومت خود (حدود چهار سال و نه ماه) و علی‌رغم تحمیل سه جنگ ویرانگر داخلی، توانستند شاخص‌های کلان جامعه را از حیث شکوفایی اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت اجتماعی و بازتعریف رابطه حاکمیت با مردم، به نقطه‌ای ارتقا دهند که در تاریخ اندیشه سیاسی، به عنوان «الگوی غایی و آرمانی عدالت حکومتی» تثبیت گردد.

مؤلفه‌های برجسته این حکمرانی بی‌نظیر را می‌توان در محورهای زیر صورت‌بندی کرد:

۱. تمرکز زدایی اداری و حذف بروکراسی حاکمیتی

در حکومت علوی، دیوان‌سالاری‌های پیچیده و حائل میان حاکم و مردم جایگاهی نداشت. دسترسی به شخص اول جهان اسلام در ساده‌ترین شکل ممکن صورت می‌پذیرفت؛ چنان‌که در روایت تاریخی ورود مالک اشتر به منزل حضرت و پرسش امام که «در اینجا چه می‌خواهی؟» و پاسخ مالک که «حُبّک یا علی» (عشق به شما مرا به اینجا کشاند)، (قطب راوندی/ الخرائج و الجرائح/ ج ۱  ص ۱۹۶) اوج صمیمیت و فقدان تشریفات زائد حکومتی به وضوح نمایان است. (همچنین موارد دیگر از حضور اصحاب رک: ابوصلاح حلبی/ تقریب المعارف ج ۱، ص ۲۴۲)

۲. حضور میدانی و ارتباط بی‌واسطه با توده‌ها

مدیریت ایشان، مدیریتی از درون درهای بسته نبود. حضور مستمر روزانه حضرت در مسجد و استماع مستقیم و بی‌واسطه دردها و دغدغه‌های مردم، نشان از اهتمام ویژه ایشان به پیوندهای عمیق اجتماعی و رفع آنی مشکلات رعیت داشت.

امیرالمؤمنین  علیه السلام در مرکز حکومت خود برای مراجعه به مردم و طرح سئوالات و شکایات خود، مکان ویژه ای در نظر گرفته و نام آن را «بیت القصص» نهاده بود. مردم برای طرح خواسته ها، پرسش ها و شکایات خود بدانجا مراجعه کرده و نامه های خود را به صندوق مخصوص می انداختند. (ابن ابی الحدید/ شرح نهج البلاغة/ ج ۱۷ ص ۸۷ )

حضرت امیرمومنان علی علیه السلام در این باره اینگونه به مالک اشتر نخعی سفارش می کند که مبادا دوری تو از مردم طولانی شود و آنان نتوانند تو را ببینند و مشکلاتشان را بازگو کنند؛ براى كسانى كه به تو نياز دارند، زمانى معين كن كه در آن فارغ از هر كارى به آنان پردازى. براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين، مجلسى كه همگان در آن حاضر توانند شد وبراى خدايى كه آفريدگار توست، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند، تا سخنگويشان بى هراس و بى لكنت زبان سخن خويش بگويد. كه من از رسول الله صلى الله عليه و آله بارها شنيدم كه مى فرمودند: پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند. پس تحمل نماى، درشتگويى يا عجز آنها را در سخن گفتن. و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد. (نهج البلاغه نامه ۵۳)

 

۳. شفافیت و پاسخگویی نهادینه

فضای سیاسی در عصر علوی چنان باز و شفاف بود که آحاد جامعه بدون لکنت و واهمه، شخص خلیفه را مورد پرسش قرار می‌دادند. خطبه‌های نهج‌البلاغه مشحون از این پاسخگویی‌هاست؛ که از بارزترین نمونه‌های آن می‌توان به توقف در میانه کارزار صفین برای پاسخ به یک پرسش دقیق توحیدی اشاره کرد.

حضرت در راستای شفافیت و حل هرگونه شبهه‌ای در جنگ جمل پس از پیروزی در میدان جنگ، به کاتب ویژه خود عبیدالله بن ابی‌رافع فرمان داد تا سه نامه تقریر کند؛ نامه‌ای برای اهالی مدینه، نامه‌ای  اهالی کوفه و نامه‌ای برای  ام‌هانی خواهر مکرمه حضرت نوشت.

در بخشی از نامه آن حضرت به اهالی مدینه منوره آمده است: «وَ إِنِّی أُخْبِرُکمْ عَنَّا وَ عَمَّنْ سِرْنَا إِلَیهِ مِنْ جُمُوعِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ مَنْ سَارَ إِلَیهِم مِنْ قُرَیشٍ وَ غَیرِهِمْ مَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیرِ …».  اینک به شما از عاقبت کار خویش و لشکر بصره و قریش و دیگران که همراه طلحه و زبیر بودند و به آن شهر رفته بودند خبر مى‏ دهم… . (شیخ مفید/ الجمل/ ص ۳۹۵)

آن حضرت، در این نامه گزارش دقیق و متقنی از حرکت خویش از شهر مدینه و نبرد با سپاهیان جمل در بصره و پیروزی سپاهیان حق بر مخالفان خلافت اسلامی را بیان کرد و در آخر یادآور شد که وی بسوی کوفه خواهد رفت و در آن جا اقامت خواهد نمود.

امام علی علیه‌السلام، شبیه همین نامه، نامه‌ای برای کوفیان نوشت و گزارش جنگ جمل و همت اهالی کوفه در این نبرد بزرگ را بیان کرده و سپس به آنان متذکر شد که به سوی آنان خواهد رفت و در شهر آنان اقامت خواهد گزید.

امام علیه‌السلام همچنین در نامه‌ دیگری به خواهرش ام‌هانی علیها السلام فرمود:

«سَلَامٌ عَلَیک أَحْمَدُ إِلَیک اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ. أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا الْتَقَینَا مَعَ‏ الْبُغَاةِ وَ الظَّلَمَةِ فِی الْبَصْرَةِ فَأَعْطَانَا اللَّهُ النَّصْرَ عَلَیهِمْ بِحَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ وَ أَعْطَاهُمْ سُنَّةَ الظَّالِمِینَ فَقُتِلَ مِنْهُمْ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیرُ وَ عَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ عَتَّابٍ وَ جَمْعٌ لَا یحْصَى وَ قُتِلَ مِنَّا بَنُو مَجْدُوعٍ وَ ابْنَا صُوحَانَ وَ عِلْبَاءُ وَ هِنْدٌ وَ ثُمَامَةُ فِیمَنْ یعَدُّ مِنَ الْمُسْلِمِینَ رَحِمَهُمُ اللَّهُ؛ وَالسَّلَامُ»

(شیخ مفید، الجمل/ ص ۳۹۷)

سلام بر تو! نخست خداى را که خدایى جز او نیست مى‏ ستایم. اما بعد، ما با سرکشان و ستمگران در بصره رویاروى و درگیر شدیم و خداوند با نیروى خود پیروزى بر آنان را به ما ارزانى داشت و به آنان هم پاداش ستمگران را داد. طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عتاب و گروهى بسیار کشته شدند. از لشکر ما هم فرزندان مخدوع و دو پسر صوحان (زید و سیحان) و علباء و هند و ثمامه و گروهى دیگر از مسلمانان که خدایشان رحمت کناد کشته شدند؛ والسلام

 

۴. زهد حاکمیتی و نظارت دقیق بر شریان‌های اقتصادی

ساده‌زیستی ایشان تا بدان‌جا بود که برای جلوگیری از هرگونه شائبه و حتی دست‌کاری دلسوزانه حسنین (علیهماالسلام)، سفره و ظرف غذای خویش را مُهر می‌کردند. (ابن ابی الحدید/ شرح نهج ابلاغه/ ج ۱ ص ۷)

در بُعد کلان اقتصادی نیز، نظارت میدانی حضرت بر بازار و برخورد قاطع با گران‌فروشان و محتکران با استفاده از دره (شلاق نظارتی) ، نشان‌دهنده اهتمام ایشان به سلامت نظام توزیع و تجارت مسلمین است. . (احمد بن محمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج۱، ص۵۴۷)

امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه اميرالمومنين عليه السلام هنگامی که در كوفه بودند، هر روز صبح از خانه خود بيرون مى آمد، در حالى كه تازيانه اى در دست داشت كه به آن (سبيبه)  مى گفتند،در بازارهاى كوفه از اين بازار به آن بازار مى گشت و در مقابل هر بازارى مى ايستاد و خطاب به آنان مى فرمود:

اى كاسب ها! از خدا بترسيد. تُجّار و كسبه وقتى صداى حضرت را مى شنيدند، هرچه در دستشان بود به زمين مى گذاشتند و از صميم قلب متوجّه فرمايشات اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌شدند و با گوش خود مى‌شنيدند كه مى‌فرمايد:

«طلب خير را بر همه چيز، مقدم بداريد، با آسان گرفتن معامله به اموالتان بركت دهيد، به خريداران گران ندهيد تا به شما نزديك شوند و با بردبارى اخلاق خود را زينت دهيد، و از قسم خوردن دورى كنيد، و از دورغ گويى بپرهيزيد و از ظلم و ستم كناره بگيريد»

با مظلومين و ستمديدگان با عدل و انصاف برخورد كنيد، دور ربا نگرديد و در اندازه گيرى و اجناس، كم نگذاريد و اجناس مردم را بى ارزش و حقير نسازيد و خود را از مفسدين روى زمين قرار ندهيد. (کلینی كافى ، ج ۵ ص ۱۵۱؛ شیخ حر عاملی وسائل الشيعه ، ج ۱۲، ص ۲۸۳؛ شیخ صدوق در امالى مجلس ۷۵ روايت را به كمى تفاوت نقل كرده است)

 

۵. قاطعیت در اجرای قانون و برخورد با متخلفان

هرچند در دوران ایشان تخلفاتی از سوی برخی کارگزاران و افراد رخ می‌داد — که خود ریشه در سبک زندگی نادرست به‌جامانده از خلفای پیشین داشت — اما راهبرد حضرت در برابر فساد، «عدم تسامح و مماشات» بود. ایشان بر اساس سیره ثابت خود از زمان حیات رسول‌الله صلی الله علیه و آله تا لحظه شهادت، در اجرای حدود و اوامر الهی «خَشِن» (قاطع و سازش‌ناپذیر) بودند. (ابن عساکر/ تاريخ دمشق ج ۴۲ / ۲۰۰ ) در مواردی نیز که تصلب جامعه مانع از اجرای یک اصلاح می‌شد، حضرت مخالفت خود را با انحرافات به شدیدترین شکل بروز می‌دادند؛  (قاضی نعمان،دعائم الإسلام، ،صص۵۳۲-۵۳۳) تا جایی که در تاریخ ثبت شده است ایشان بر فراز منبر از فرط اندوهِ ناشی از نافرمانی و بی‌تفاوتی مردم، به صورت مبارک خود سیلی می‌زدند تا انزجار خویش را از این انفعال اجتماعی نشان دهند.(رک: نهج ابلاغه خطبه ۱۸۲)

 

نتیجه‌گیری

در یک تحلیل جامع تاریخی باید تصریح کرد که ناهنجاری‌های موجود در عصر حکومت علوی، هرگز برآیند امامت و مدیریت الهی ایشان نبود؛ بلکه ایشان میراث‌دار ساختاری فاسد، نژادپرست و طبقاتی بودند که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله توسط دستگاه خلافت پایه‌گذاری شد. با این حال، شگفتی تاریخ در این است که امیرالمؤمنین علیه السلام در دلِ تاریکیِ چنین میراثی و در میان شعله‌های جنگ‌های داخلی و مخالفت‌های کورکورانه، توانستند جامعه‌ای عدالت‌محور را مدیریت و پایه‌ریزی کنند. این هندسه حکومتی، نه تنها به عنوان الگو و تراز حکمرانی در طول تاریخ بشر درخشید، بلکه تجلی و شَمّه‌ای از آرمان‌شهر و حکومت سراسر عدلِ حضرت بقیه‌الله‌الاعظم (ارواحنا فداه) را به تصویر کشید.

 

حجت الاسلام والمسلمین محمد فرمهینی فراهانی
پژوهشگر بنیاد بین المللی امامت؛ مدیر گروه مطالعات تاریخ امامت پژوهشکده امامت

 

سیره راهبردی امام صادق (ع) در برابر انحرافات اعتقادی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.