کشف یک حدیث ساختگی
نقد حدیث مطرح شده ازسوی سخنرانان دراولویت داشتن پرداخت حق الناس بر دفاع از امام حسین علیه السلام
با آغاز محرم و صفر و فضای سخنرانی و وعظ واعظان، حدیثی بر زبان سخنرانان جاری گردیده که انگیزه
برای نگارش این یادداشت شد. حدیثی که با آموزه های حدیثی، تاریخی و اعتقادی ما در تعارض بود و محققان و
پژوهشگران را به بازبینی حدیث واداشته است و آن حدیث اینکه سیدالشهداء سلام الله علیه در شب عاشورا فرمودند
کسی که بر عهده اش حق الناس است فردا مرا همراهی نکند و در رکاب من نجنگد. برای آنکه حقیقت موضوع
مشخص شود لازم است این حدیث را در دوجهت بررسی کنیم؛ جهت سندی حدیث، جهت دلالی و محتوایی.
اشکالات سندی حدیث:
این حدیث با این متن (لا یُقاتِلُ معی رجلٌ عَلَیه دَینٌ) و مشابه آن در هیچ یک از متون روایی شیعه نقل نشده و اولین
منبع آن در منابع تاریخی و حدیثی اهل تسنن مانند طبقات ابن سعد و معجم الکبیر طبرانی (ترجمة الامام الحسین،
ص۷۱، ح۲۹۱؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۳، ح۲۸۷۲) نقل شده و متأسفانه از آن کتاب به موسوعة کلمات الامام
الحسین علیه السلام منتقل شده و بسیاری از منابع متأخر این سخن را بدون تحقیق از کتاب موسوعه نقل کرده است.
جالب اینکه سند این نقل در منابع تاریخی نیز محکم نبوده و در نزد اهل تسنن مخدوش است. ازجمله راویان این
حدیث در نقل های مختلف، موسی بن عمیر، پدرش و ابی الجحاف بوده که نزد اهل تسنن مخدوش هستند. (میزان
الاعتدال،ج۴، ص۲۱۵؛ تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۴؛ تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۲۵؛ الکامل فی ضعفاء الرجال،
ج۳، ص۹۵۰). همچنین سعید بن مسروق مشهور به «سفیان ثوری» از راویان این حدیث است که به اعتراف کتب
رجال شیعه فردی صوفی مذهب و مخالف با ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام بوده است (الفهرست، شیخ طوسی، ج۱، ص۷۷،رقم۵۸۳۱؛ رجال ابن داود، رقم۲۱۶، ص۲۴۸؛ معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۵۸؛ ج۱۰، ص۱۵۸و۱۵۹).
بنابراین حدیث یادشده نزد علمای شیعه و حتی نزد اهل تسنن بی اعتبار است.
اشکالات دلالی حدیث
حدیث مذکور، اضافه بر اشکال سندی، دارای اشکالات متعدد دلالی است که عبارت است از:
۱٫تعارض با گزارشات دیگرحادثه کربلا
در کربلا و پیرامون آن حوادث مختلفی رخ داده و امام حسین علیه السلام سخنان بسیاری داشته اند. ولی
در هیچ کدام، سخنی مؤید این نقل تاریخی صادر نشده که هیچ؛ سخنانی ناشی از مخالفت با این سخن و بی
ارزشی این گزارش وجود دارد. نمونه آن ملاقات ضحاک بن عبدالله مَشرقی است که راوی حوادث عاشورا
است و ابومخنف حوادث کربلا را با یک واسطه از وی گزارش کرده است. ضحاک همراه با مالک بن نضر
راحبی خدمت امام رسیدند. امام آنان را به یاری خود دعوت می کند. هر دو، مقروض بودن و عیال وار
بودن خود را بهانه عدم همراهی با امام مطرح می کنند. مالک از همراهی امام خارج می شود ولی ضحاک
قراری با امام می گذارد و می گوید تاجایی که همراهی من برای شما سودی دارد کنار شما می مانم و اگر
بود و نبود من اثری برای شما نداشت از کنار شما دور می شوم. امام هم پذیرفت. (تاریخ الامم و الملوک،
ج۵، ص۴۱۸). در این گفتگو و گزارش های نقل شده هیچ گزارشی از اینکه امام از همراهی آنها نهی
کرده باشد و نهی از همراهی را وجود قرض و بدهکاری بیان کرده باشد وجود ندارد؛ با آنکه ضحاک
مقروض بوده و تا پایان وقت عاشورا همراه امام بوده است. تعارض میان این دو گزارش قابل انکار نیست.
غیر از این، وی راوی سخنان سید الشهدا و اصحاب و بنی هاشم در کربلا بوده و هیچ سخنی از او درباره
کلام امام علیه السلام به اصحاب خود نسبت به دین و قرض و حق الناس بیان نشده است.
در گزارش دیگری که به ما رسیده، امام حسین علیه السلام در پاسخ به بهانه جویی برخی از افراد برای یاری نکردن
ایشان به مقروض بودن اینگونه فرموده اند: «فَانْطَلِقَا فَلَا تَسْمَعَا لِی وَاعِیَةً وَ لَا تَرَیَا لِی سَوَاداً فَإِنَّهُ مَن سَمِع وَاعِیَتَنَا أَو
رَأَى سَوَادَنَا فَلَم یُجِبْنَا و لَم یُعِنَّا کَان حَقّاً عَلَى اللَّه عَز وَ جَلّ أَن یُکبَّهُ عَلَى مَنْخِرَیْهِ فِی النَّار»؛پس از اینجا بروید که
صداى مظلومیت مرا نشنوید و سیاهى جمعیت ما را نبینید، زیرا هر کس استغاثه ما را بشنود یا سیاهى جمعیت ما را
ببیند و ما را اجابت نکند و به فریاد ما نرسد، بر خدا سزاوار است که او را به صورت در آتش دوزخ سرنگون سازد.
اطلاق این سخن شامل فرد بدهکار نیزمی شود و نشان می دهد که حتی بدهکار اگر در کنار امام حسین علیه
السلام باشد لازم است امام را یاری کند و اگر یاری نکند عقاب خواهد شد هرچند بدهکار باشد. شاهد سوم اینکه
امام هنگام دعوت از افراد مانند عبید الله بن حر جعفی و یا هنگام پذیرش توبه حر بن یزید ریاحی شرط بدهکار
نبودن را مطرح نکردند.
۲.تعارض با سیره و رفتار اهل بیت
در سیره اهل بیت علیهم السلام قرض گرفتن امری شایع است به گونه ای که بسیاری از امامان وقتی از دنیا می رفتند
بدهکار بودند. پیامبر صلی الله علیه وآله هنگام شهادت بدهکار بودند. امیرمؤمنان علیه السلام وقتی از دنیا
رفتند بدهکار بود و وصیت کردند تا بعد از شهادت ایشان پرداخت کنند. امام حسن علیه السلام نیز
همینطور(علل الشرایع، ج۲، ص۵۹۰). جالب آنکه خود امام حسین علیه السلام مقروض بودند و بعد از
آنکه امام سجاد سلام الله علیه به مدینه بازگشتند قرض سیدالشهداء را پرداختن کردند. جالبتر از آن اینکه
بدهکاری امام حسین را طبرانی، راوی حدیث محل بحث، پیش از این حدیث نقل کرده است. (المعجم الکبیر،
ج۳، ص۱۲۳)چگونه ممکن است که امام حسین خود بدهکار باشند ولی از همراهی افراد بدهکار با
خویش ممانعت کنند.کمی تأمل کافی است که فرد محقق، به نادرستی حدیث مورد بحث پی ببرد.
از سوی دیگر سید الشهداء سلام الله علیه در ابتدای حرکت خود از مدینه حرکت خود را بر سیره پیامبر و
امیرمؤمنان صلوات الله علیهما معرفی می فرماید. (الفتوح، ج۵، ص۲۱). باید در گزارش های رسیده از اهل
بیت علیهم السلام روایتی رسیده باشد که رسول خدا و امیرمؤمنان در هنگام نبرد با دشمنان از همراهی
بدهکاران ممانعت ورزیده باشند. آیا بازداشتن فرد بدهکار و مقروض، از مجاهدت در راه خدا و دفاع از
امام معصوم، از سیره رسول خدا و امیرمؤمنان است؟ در صورتی که ملتزم شدن به چنین سخنی لازمه اش
خلوت شدن لشکر اسلام از مجاهدان خواهد بود؛چراکه اندک افرادی پیدا می شوند که بدهکار به همسر،
فرزند و یاافراد دیگر نباشند.
۳٫تعارض با ادله عقلی
در میان علمای کلام و اصول فقه،قاعده ای مطرح است که این قاعده در فقه و علوم دیگر دینی کاربرد دارد و
آن قاعده تقدیم اهم بر مهم است. (دروس فی علم الاصول،صدر،ج۲،ص۲۱۶؛). طبق این قاعده هنگام
تزاحم دو یا چند امر دینی، امری که مهمتر است، بر دیگری مقدم می شود. این قاعده عقلائی بوده و پیامبر و
امامان به عنوان رئیس عقلا نیز خلاف آن رفتار نخواهند کرد. از اینرو وجود دستور به غیر اهم در حدیث محل گفتگو، نشان از
عدم صدور چنین دستوری از سوی خدا، رسول و امامان معصوم علیهم السلام است. در مورد محل گفتگو، دفاع
از جان امام با پرداخت حق مردم در تزاحم است و اگر کسی درمقام دفاع قرار بگیرد از پرداخت حقوق مردم
وامانده و اگر کسی به پرداخت حقوق مردم رسیدگی کند فیض دفاع از جان امام از دستش می رود. در چنین
موقعیتی حق با کدام یک بوده و باید به کدام پرداخته شود.؟؟ طبق حکم عقلی یادشده حتی اگر وصیت کردن برای افراد
حاضر در کربلا میسر نبود، به حکم قاعده تقدم اهم بر غیر اهم، دفاع ازجان امام بر پرداخت حقوق مردم مقدم
بود چرا که امامت اصلی از اصول دین بوده در حالی که پرداخت حق الناس فرعی از فروعات دین محسوب
میشود. اضافه بر اینکه در کربلا امکان وصیت کردن به زنان و مردان حتی به برخی از دشمنان بوده چنانکه
مسلم به عقیل به عمر بن سعد دشمن سرسخت خود بدهکاری خود را وصیت کرد. بنابراین برای ادای حقوق
مردم امکان وصیت کردن بوده است. گفتنی است که دفاع از جان فردی مانند هانی آن مقدار اهمیت داشت که
حضرت مسلم بن عقیل امر دفاع ازجان او را به تعویق نیانداخت تا ابتدا حق الناس را اداء کند و با بدهکاری
از دنیا نرود. از اینرو هرچند بدهکار بود دست به قیام علیه عبید الله بن زیاد زد تا جان مؤمنی را نجات دهد.
حال اگر فرد بدهکاری مخیَّر میان پرداخت حق الناس و دفاع از جان امام علیه السلام باشد وضعیتش چگونه
است؟
نتیجه آنکه این حدیث که بر سر زبان های سخنرانان و مداحان، موافقان و مخالفان بوده و نقل میشود از ریشه
اساسی نداشته و اضافه بر آنکه سند محکمی ندارد و در منابع روایی امامیه نقل نشده با روایات دیگر اهل بیت،
با سیره نقل شده از امامان و با ادله عقلی ناسازگار است.
به نظر می رسد این حدیث ساخته و پرداخته افرادی است که خواسته اند مسائل اخلاقی و عبادی را درجامعه
ترویج کنند و به گمان اینکه جعل احادیث، می تواند اخلاق را در جامعه رواج دهد به ساختن چنین احادیثی
رو آورده اند. گزارش های رسیده حکایت از آن دارد که برخی از صوفیه برای ترغیب مردم به قرائت قرآن
احادیثی را پیرامون فضیلت های ساختگی قرائت قرآن جعل کرده اند. (الموضوعات،ابن جوزی،ج۱،
ص۲۴۱). حتی جعل احادیث دروغ به پیامبر را توجیه کرده و گفته اند: کذب به پیامبر اگر مایه اطاعت مردم و ترک
معصیت آنان گردد اشکال ندارد. (الفَرق بَین الفِرَق، ص۱۹۷).غافل از آنکه باجعل چنین حدیثی، اضافه بر
آسیب های دیگر،جایگاه امام و امامت را سست و بی ارزش نشان داده و آن را در مقایسه با امور فرعی و جزئی در رتبه ای
پایین تر نشان داده اند.























































































































































































































































































ثبت دیدگاه